حکومتها معمولاً در شرایط جنگ یا بحران خارجی، فضای داخلی را برای پاکسازی و تشدید سرکوب مساعدتر میبینند. کاهش حمایت داخلی دقیقاً این فرصت را گسترش میدهد و امید بیش از حد به بیرون، عملاً هزینه سرکوب را برای قدرت پایین میآورد.با توجه به آنچه خودم شاهد بودم و روایتهایی که از چند زندانی در دیگر زندانها شنیدم، سرکوبها — اعدام و انواع شکنجه — از دیماه تشدید شد و با آغاز جنگ، شدت بیشتری یافت. این وضعیت نیازمند آسیبشناسی جدی است تا بتوانیم راهکارهای مؤثر پیدا کنیم.باید پرسید: چرا تشدید فشار بر معترضان و دادخواهان برای حکومت آسانتر شد؟
به نظر من، مهمترین دلیل، کاهش حمایتهای اجتماعی از زندانیان بود. یکی از اصلیترین عوامل این کاهش حمایت نیز، «امیدواری به نجات از سوی ناجی خارجی» بوده است. البته این تنها دلیل نیست؛ گرفتارتر شدن مردم در فقر و گرانیهای فزاینده و رعب و وحشت ناشی از کشتار فجیع اعتراضات دیماه را هم باید در نظر گرفت.از روایتهای مستقیم — از جمله آنچه در فصلهای پیشین درباره سوئیتهای قزلحصار و فضای مرگمحور آمده — و گزارشهای موازی دیگر زندانیان، الگوی مشخصی دیده میشود: تشدید اعدامها و شکنجههای جسمی-روانی از دیماه، و شتاب گرفتن این سرکوب با شروع جنگ و قطع نسبی توجه بینالمللی و داخلی. همزمان، کاهش محسوس حمایتهای اجتماعی (ملاقات، کمپین، فشار افکار عمومی، حمایت حقوقی و رسانهای) از زندانیان سیاسی و دادخواهان مشاهده میشود.این دو پدیده — تشدید فشار و کاهش حمایت — یکدیگر را تقویت میکنند و چرخهای خطرناک میسازند.حمایت از دادخواهانِ در بند، عمل اخلاقی و سیاسی جمعی است. وقتی این حمایت به انتظار نجات خارجی وابسته شود، به محض تغییر شرایط بینالمللی (آتشبس، مذاکره یا بیتوجهی رسانهای) فرو میریزد. این ناپایداری، زندانی را در آسیبپذیرترین لحظه رها میکند.وقتی بخش قابل توجهی از انرژی اجتماعی و روانی روی «منتظر ناجی» متمرکز میشود، ظرفیت سازماندهی از پایین، همبستگی متقابل و اقدام مستقیم کاهش مییابد. قدرت واقعی در مقاومت پایدار و حمایت روزمره از زندانیان نهفته است، نه در انتظار نیروهای خارجی که منافع و محدودیتهای خود را دارند.تجربههای متعدد نشان میدهد که نجات پایدار زندانیان و کاهش اعدامها عمدتاً از طریق فشار مستمر داخلی (کمپینهای مردمی، خانواده، وکلا و رسانههای مستقل) و همبستگی بینالمللی هدفمند — نه نجاتدهنده مطلق — حاصل شده است. اتکای یکجانبه به ناجی خارجی اغلب به یأس جمعی منجر میشود.برای شکستن این چرخه، چند مسیر عملی قابل پیگیری است:بازسازی حمایت اجتماعی از پایین
تمرکز دوباره روی حمایت مستقیم و ملموس: تماس منظم با خانوادهها، پیگیری وضعیت پزشکی و حقوقی، کمپینهای محلی و دیجیتال با روایتهای انسانی (نه فقط شعار) و ایجاد شبکههای همبستگی پایدار که وابسته به رویدادهای خارجی نباشد.
تقویت روایتهای شاهدانه و مستند
انتشار روایتهای دقیق و انسانی (مانند متنهای «حبس در جنگ») به زبان ساده و چندزبانه، برای زنده نگه داشتن موضوع در افکار عمومی و جلوگیری از عادیسازی مرگ.
ترکیب فشار داخلی و بینالمللی هدفمند
بهجای انتظار «ناجی»، از ابزارهای مشخص استفاده شود: گزارش به سازوکارهای حقوق بشری سازمان ملل، کمپینهای ناممحور برای افراد در خطر اعدام، فشار روی نهادهای قضایی و زندان از طریق وکلا و خانوادهها، و مستندسازی سیستماتیک شکنجههای روانی و اعدامها.
تقویت فرهنگ مسئولیت جمعی
تأکید بر این اصل که آزادی و کاهش سرکوب، نتیجه اراده و عمل مستمر مردم است، نه هدیه خارجی. این نگرش هم امید واقعی ایجاد میکند و هم هزینه سرکوب را برای حکومت بالا میبرد.
مراقبت از سلامت روانی فعالان و خانوادهها
کاهش حمایت اغلب با فرسودگی جمعی همراه است. ایجاد فضاهای حمایتی برای خانوادهها و کنشگران، مانع از فرسودگی و انزوا میشود.
تشدید سرکوب در شرایط جنگ، واقعیت تلخ و قابل مشاهدهای است. اما کاهش حمایت اجتماعی نیز قابل تغییر است. بازگشت به همبستگی مستقیم، روایتگری مستمر و مسئولیتپذیری جمعی، مؤثرترین راه برای بالا بردن هزینه سرکوب و حمایت واقعی از دادخواهانِ در بند و در خطر اعدام است.
#دادخواهان_دربند #اجتماعی
2026-08-25
https://t.me/soheil_Arabiii645/345

