نویسنده: رهیاب
پنج سال از حاکمیت طالبان میگذرد. در این مدت، محدودیتهای شدید سیاسی، اجتماعی و مدنی بر مردم ــ بهویژه زنان ــ بهصورت تدریجی اما پیوسته افزایش یافته است. اما در کنار استبداد سیاسی، شکل دیگری از فشار نیز بر جامعه تحمیل شده است: فشار سیستماتیک اقتصادی، زیر نام «نظم» و «قانون»، که بیش از همه کارگران و اهل کسبه را هدف قرار داده است.
این فشارها عملاً به ابزاری برای اخاذی و مصادرهی حقوق زحمتکشان بدل شده است. مردم نهتنها از منابع زیرزمینی و ثروتهای ملی بهرهمند نمیشوند، بلکه با وضع قوانین سختگیرانه و محدودیتهای شدید بر کار و فعالیتهای آزاد اقتصادی، زندگی روزمرهشان هر روز دشوارتر میگردد.
برای نمونه، یک تکسیران مجبور است چندین نوع مالیه و محصول بپردازد. اینکه چقدر کار میکند یا اصلاً سودی دارد یا نه، برای حاکمیت اهمیتی ندارد. حتی اگر درآمدش کفاف هزینههایش را ندهد، باز هم باید مبلغ تعیینشده را پرداخت کند؛ در غیر آن، هیچ عذری پذیرفته نمیشود. همین وضعیت بر دکانداران، تاجران خورد، قصابان، دستفروشان، کامیونداران، خیاطان و دهقانان نیز تحمیل شده است. مالیهها و محدودیتها بدون توجه به واقعیت اقتصادی مردم وضع میشود و نتیجهی آن چیزی جز فشار بیشتر بر طبقات زحمتکش نیست.
چند روز پیش صحنهای دیدم که هنوز از ذهنم پاک نشده است. مأموران شاروالی کراچیهای دستفروشان را از کنار سرک جمع میکردند؛ بساطهایی که شاید تنها منبع درآمد یک خانواده بود. مردی موسفید، با دستان لرزان و چشمانی اشکآلود، التماس میکرد که همه داراییاش همین کراچی است؛ همین چند قلم جنس که با فروش آن، شب برای کودکانش نان خشکی فراهم میکند. اما پاسخ سرد و بیرحم بود: «به ما ربطی ندارد. داشتی بخور نداشتی بمیر»
در آن لحظه، نه فقط یک کراچی، بلکه کرامت انسانی لگدمال شد.
این روایت، استثنا نیست؛ بخشی از واقعیتی تکرارشونده است. فاصلهی میان زندگی حاکمان و زندهگی شهروندان هر روز عمیقتر میشود. حاکم پولدارتر و رعیت فقیرتر میگردد.
در کنار همهی این رنجها، یک مشکل بنیادین دیگر نیز وجود دارد: پراکندهگی و تنهایی مردم. تکسیران جدا از قصاب است، قصاب جدا از دهقان، دهقان جدا از دستفروش. هرکس زیر بار فشار خم شده است، اما چون تنهاست، صدایش به جایی نمیرسد. همین تنهایی، بزرگترین سرمایهی ستمگران است.
اگر کارگران و کسبهکاران نتوانند در قالب اتحادیههای صنفی و کارگری گرد هم آیند، این فشارها همچنان ادامه خواهد یافت. تجربهی بسیاری از جوامع نشان داده است که یکی از شیوههای مؤثر و مدنی برای دفاع از حقوق معیشتی، ایجاد تشکلهای مستقل صنفی است؛ تشکلهایی که بتوانند خواستههای مشروع مردم را بهصورت جمعی، منظم و هدفمند مطرح کنند.
در افغانستان، متأسفانه اتحادیههای مستقل و نیرومند کارگری و صنفی یا وجود ندارند یا امکان فعالیت آزادانه نیافتهاند. در چنین شرایطی، همبستهگی آگاهانه و مسالمتآمیز صنفی میتواند یکی از راههای مهم برای کاهش فشارها و دفاع از حقوق ابتدایی مردم باشد. هنگامی که صدها تکسیران، هزاران دستفروش یا دهها انجمن دهقانی با صدای واحد و شیوههای مدنی خواستههای خود را مطرح کنند، نادیده گرفتن آن آسان نخواهد بود.
ستم زمانی تداوم مییابد که قربانیان آن پراکنده باشند. اما آگاهی جمعی و همبستهگی میتواند توازن را تغییر دهد. هیچکس بهتنهایی قادر به تغییر نیست، اما مردم در کنار هم میتوانند از کرامت، نان و حق زیستن خود دفاع کنند — با اتحاد، با نظم، و با مطالبهای روشن و انسانی.

