آینده سیاسی ایران: تحلیلی از چشم انداز آنارکو-سندیکالیستی

آینده سیاسی ایران: تحلیلی از چشم انداز آنارکو-سندیکالیستی

پژوهشگر: هاسّه-نیما گُلکار

تحولات ژئوپولیتیکی اخیر در خاورمیانه، به‌ویژه تشدید تنش‌های نظامی میان ایالات متحده آمریکا، اسرائیل و جمهوری اسلامی حاکم بر ایران، پُرسش‌های مهمی درباره آینده ی سیاسی ایران و پیامدهای منطقه‌ای آن مطرح کرده است. این مقاله پژوهشی با بهره‌گیری از چارچوب نظری آنارکوسندیکالیسم، به بررسی سناریوهای محتمل در شرایط جنگی می‌پردازد. در این چارچوب، چند سناریوی اصلی شامل تمرکز قدرت در ساختارهای نظامی–امنیتی، تداوم وضعیت موجود و امکان بروز بحران‌های داخلی مورد تحلیل قرار می‌گیرند. همچنین احتمال وقوع جنگ داخلی، تغییرات درون‌نخبگانی و تأثیر این تحولات بر توازن قدرت در خاورمیانه بررسی می‌شود.

آغاز درگیری نظامی گسترده میان نیروهای نظامی ایالات متحده آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی ایران، همراه با حملات هوائی گُسترده و هدف‌گیری زیرساخت‌های نظامی، یکی از مهم‌ترین بحران‌های ژئوپولیتیکی دهه‌های اخیر در خاورمیانه محسوب می‌شود. چنین شرایطی معمولن پرسش‌هائی درباره ی پایداری دولت‌ها، احتمال تغییرات سیاسی و شکل‌گیری نظم منطقه‌ای جدید ایجاد می‌کُند.

با این حال، تحلیل آینده ی سیاسی ایران تنها از منظر رقابت دولت‌ها کافی نیست. رویکردهای انتقادی، به‌ویژه آنارکوسندیکالیستی، تلاش می‌کنند این تحولات را در چارچوب گسترده‌تری از ساختار قدرت، روابط طبقاتی و سازمان‌یابی اجتماعی تحلیل نمایند.

آغاز جنگِ دوّم مشترک نیروهای نظامی-أمنیتی آمریکا (خشم حماسی) و اسرائیل (شیر غُرّان) و بٌمباران های شدید، ویرانگر و مَرگباری که از ۹ اسفندماه ۱۴۰۴ (۲۸ فوریه ۲۰۲۶) تا امروز ادامه یافته است هنوز نتوانسته دولت اسلامی حاکم بر ایران را وادار به تسلیم نماید. شاید به نظرشان نمی رسید که به این زودی و به این آسانی قادر باشند رژیم را بدون دخالت دادن چندین هزار پیاده نظام در میدان جنگ با وجود از بین بُردن علی خامنه ای و بسیاری دیگر از سَران اصلی تصمیم گیرنده در حکومت را وادار به واگذاریِ قدرت نمایند.

آنچه که می توان از صحنه های خیابانی در شهرهای ایران مشاهده نمود، نوعی حکومت نظامی پنهان توسط “سپاه پاسداران انقلاب اسلامی” و بازوی کومکی آنان “شبه نظامیان بسیج” برقرار شده است تا تلاش نمایند از بروز احتمالی هرگونه اعتراض و شورش خیابانی جلوگیری به عمل آورند. بنابراین اوضاعِ جاری:

الف – آیا می توان سناریوهائی نظیر وقوع نوعی کودتای کلاسیک با همکاری ارتش و بخشی از سیاستمدارانِ موج سوار (فرصت طلب) در داخل و خارج از کشور را تصوّر نمود؟

ب – آیا احتمال بروز جنگ داخلی گُسترده در چشم انداز کوتاه مدت در پیش رو خواهد بود؟

پ – آیا احتمال بروز قیام مسلحانه ی مردمی برای سرنگونی کُلیّت “نظام جمهوری اسلامی” امکان پذیر می باشد؟

۱- احتمال سه سناریوی واقعی امّا پیچیده و وابسته به شرائط جنگی کنونی

الف) تمرکز قدرت در دست نیروهای نظامی

در بسیاری از کشورها هنگام جنگ خارجی، نیروهای نظامی کُنترل سیاسی بیشتری را در اختیار می‌گیرند. در ایران نیز «سپاه پاسداران» هم قدرت نظامی، هم ساختار اقتصادی و أمنیتی گُسترده و هم شبکه ی سیاسی داخل حکومت را در اختیار دارد. در نتیجه ممکن است حکومت عملن و بدون اعلام رسمی کودتا، به شکل دولت نظامی-أمنیتی و چیزی شبیه به ” کودتای نَرم درون نظام ” اداره گردد.

ب) کودتای رسمی

این سناریو زمانی محتمل خواهد بود که ساختار رهبری دچار خلأ گردد، یا شکاف شدید میان نهادهای قدرت ایجاد شود. در آن صورت بخشی از سپاه و ارتش ممکن است برای«حفظ نظام»(که طبق تأکید آیت‌الله خمینی “ضروری‌ترین واجبات” است) یا «نجات کشور» قدرت را در قبضه بگیرند. امّا واقعیت این است که در ایران سپاه پاسداران خود ستون اصلیِ نظام است. بنابراین کودتای واقعی علیه حکومت کمتر محتمل می باشد.

پ) حِفظ وضعِ موجود.

۲- آیا جنگ داخلی محتمل است؟

هرچند این یکی از مهم‌ترین نگرانی‌هاست، امّا برای وقوع جنگ داخلی چند شرط لازم و ضروری می باشد.

شرط اوّل) فروپاشی دولت مرکزی

تا زمانی که سپاه پاسداران، شبه نظامیان بسیج و نیروهای أمنیتی بتوانند کُنترل کشور را حفظ نمایند، جنگ داخلی بعید خواهد بود.

شرط دوّم) مُسلّح شدن گسترده ی نیروهای اجتماعی خواهان سرنگونی

از آنجا که در حال حاضر، طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان در ایران به طور گُسترده مسلّح نیستند، بنابراین احتمال جنگ داخلی شبیه سوریّه یا لیبی پایین‌تر است.

شرط سوم) ظهور نیروهای مسلّح رقیب

در برخی از منطقه ها مانند کوردستان، بلوچستان و یا دیگر مناطق مرزی گروه‌های مسلّح وجود دارند و اگر دولت مرکزی ضعیف شود، ممکن است درگیری‌های سراسری (محلّی-منطقه‌ای) و نوعی قیام مُسلّحانه ی مردمی  و نَه جنگ داخلی شکل بگیرد.

۳- واقع‌بینانه‌ترین سناریوها برای آینده ایران و خاورمیانه

با توجّه به ارزیابی از داده‌های قابل دسترسی تا امروز می توانیم این مسیرهای احتمالی را در پیشِ رو داشته باشیم:

الف) جنگِ کوتاه و بازگشت به مُذاکره

مطابق آنچه که تا کنون به طور آشکار اعلام شده هدف اصلی آمریکا-اسرائیل، نابودی کامل برنامه ی هسته ای و زیرساخت های موشکی است، نَه الزامن سرنگونیِ دولت اسلامی حاکم و نَه استقرار دمکراسی در ایران می باشد. در صورتی که در این موضع تغییری داده نشود؛ جنگ چند هفته یا چند ماه ادامه پیدا می‌کُند، سپس آتش‌بَس یا مذاکرات جدیدی شکل می‌گیرد. این نوع سناریو در تاریخ خاورمیانه بسیار رایج بوده است.

ب) تضعیف شدید حکومت ایران امّا حفظ نظام

در این حالت زیرساخت‌های نظامی و اقتصادی آسیب شدید می‌بینند امّا «سیستم سیاسی» چیزی شبیه عراق دهه ی ۱۹۹۰، صربستان زمان میلوسویچ (جنگ‌های بالکان) و یا اوکراین به قوّت خود باقی می‌ماند و سَرنگون نمی شود.

پ) بُحران داخلی و تغییر سیاسی

در صورتی که همزمان بحران اقتصادی شدید، شکست نظامی بزرگ و شکاف در نُخبگان حاکم رُخ دهد، آنگاه امکان تغییر سیاسی در داخل نظام، یا انتقال قدرت وجود دارد. این معمولن از درونِ نخبگان و نَه از خیابان آغاز می گردد.

ت) آینده خاورمیانه

در صورت ادامه ی این جنگ، چند پیامد احتمالی بُزرگ به همراه خواهد داشت:

– گُسترش درگیری نیروهای منطقه‌ای از جمله حزب الله در لُبنان، حشدُالشعبی در عراق، حوثی ها در یمن و … ادامه خواهد داشت.

– شوک اقتصادی به بازار در اثر افزایش شدید قیمت نفت و گاز به واسطه ی بسته ماندن تنگه هُرمُز واقع در خلیج فارس.

– تضعیف حاکمیت در ایران، تغییر توازن قدرت منطقه را به دنبال داشته و بجای آن دولت های حاکم بر تورکیه، عربستان سعودی و إسرائیل تقویت خواهند شد.

۴) جمع‌بندی سناریو ها

الف – در بسیاری از جنگ ها «بقای نظام با تمرکُز قُدرت أمنیتی» رایج‌ترین سناریو می باشد. زیرا زمانی که کشوری تحت حمله خارجی قرار دارد معمولن نیروهای أمنیتی و نظامی قدرت بیشتری می‌گیرند، فضای سیاسی بَسته‌تر می‌شود، حکومت از شعار «دفاع ملی» برای بسیج نیروها استفاده می‌کند. در چنین حالتی ممکن است سپاه پاسداران و ارتش نقش بسیار پُررنگ‌تری در اداره ی کشور بگیرند، ساختار سیاسی دولت به نوعی حکومت أمنیتی-نظامی متمرکز تبدیل گردد، برخی اصلاحات و تغییرات ظاهری برای کُنترل نارضایتی انجام شود.

حکومت تضعیف می شود، امّا سقوط نمی کُند. نمونه های مشابه تاریخی: بالکان، عراق، اوکراین و …

ب – در بسیاری از کشورها تغییر سیاسی نَه الزامن با انقلاب، بلکه درونِ نخبگان قدرتمندِ حاکمیت رُخ می‌دهد. در ایران کنونی سه مرکز قدرت مُهم وجود دارد: سپاه پاسداران، نهاد رهبری و شبکه‌های اقتصادی-سیاسی وابسته به حکومت. بنابراین اگر زمانِ جنگ طولانی گردد و بحران شدیدتر از این که هست شود، ممکن است بخشی از نخبگان به این نتیجه برسند که برای حفظ نظام باید رهبری یا ساختار سیاسی تغییر نماید، که این می‌تواند شکل‌های گوناگونی از جمله انتقال قدرت به یک شورای رهبری، افزایش نقش نظامیان، تغییر قانون اساسی داشته باشد. نمونه های مشابه تاریخی: تغییرات درحکومت شوروی بعد از بحران‌ها، انتقال قدرت در برخی رژیم‌های نظامی آمریکای لاتین.

پ – اگر شکست نظامی + بحران اقتصادی شدید + شکاف در نخبگان همزمان انجام شود، آنگاه «فروپاشی نظام حاکم» محتمل می شود و در این حالت: اقتدار دولت مرکزی کاهش می یابد و امکانِ از دست دادن کنترل برخی مناطق افزایش پیدا می کند. در چنین شرایطی ممکن می شود که گروه‌های مسلح محلی-منطقه ای، احزاب اِتنیکی و دیگر نیروهای مخالف فعّال تر گردند.

امّا می بایستی توجّه داشت که در جغرافیای کنونی ایران چند ویژگی از قبیلِ دولت مرکزی نسبَتن قوی همراه با چهارده تا هفده نهاد أمنیتی و همچنین بازوهای مسلح آن؛ ارتش + سپاه پاسداران + شبه نظامیان بسیج، سرکوب شدید و بی رَحمانه ی هر گونه صدای اعتراض آمیزِ شوراهای کارگری و نهادهای مَدنی، وجود اختلافات سیاسی-ایدئولوژیک مُزمن و پراکندگی در بین نیروهای سیاسی مبارز، فقدان وجود خودسازماندهی-خودمُدیریتی گسترده و پایدار، و از همه مُهم تر و تعیین کننده تر عَدم تسلیح سراسری و مُنسجم مردمی در جامعه، امکانِ فروپاشی نظام حاکم را بر خلاف تبلیغات فریبکارانه ی رسانه های جریان اصلی و هواداران سلطنت طلب زیر رهبری رضا پهلوی (پسر محمد رضا شاه، دیکتاتور سابق)، نَه به سُرعت بلکه با دُشواری و تدریجی فراهم می آورَد.

ت – گاهی جنگِ خارجی در نهایت به مذاکره بزرگ و بازآرائی سیاسی مُنجر می‌شود. در چنین حالتی ممکن است توافقی منطقه‌ای یا بین‌المللی شکل بگیرد. دولت حاکم بر ایران برخی امتیازها بدهد و در مقابل، تا حدودی أمنیت رژیم یا کاهش تحریم‌ها تضمین شود. نمونه ی مشابه تاریخی: توافقات پایان جنگ ایران-عراق و توافقات هسته‌ای گذشته.

۵) آلترناتیو واقع‌گرایانه از چشم اندازِ آنارکوسندیکالیستی

به طور کُلّی هیچ حرکت اساسی به غیراز همراه شدن با یک انقلاب سوسیالیستی-لیبرتارین قادر نخواهد بود تا همچون سونامی-ای نیرومند، بُنیاد سیستم استثمارگر و استبدادی سرمایه داری همراه با تمامی کارگزاران و مدافعان رنگارنگ آن را از جای بَرکَنَد و همچون نظام های اجتماعیِ گذشته به دستِ تاریخ بسپارد.

بنابراین لازم است یادآوری شوَد که «آنارشیسم» مکتب فِکری مُتشکّل از شاخه های سیاسی متنوّع امّا دارای یک ریشه ی مشترک با آنارشیسم اجتماعی، آنارکو-سندیکالیسم، آنارشیسم کمونالیستی، آنارشیسم فرد محوَرگرا، آنارشیسم فمینیستی-کوئیر، آنارشیسم اِکولوژیستی و … میباشد. با این حال میان بیشتر این گرایش‌ها چندین اصل پایه ای و مُشترک وجود دارند:

الف – مخالفت کردن با هرگونه «دولت-ملّت» (از کوچک و ضعیف گرفته تا بزرگ و نیرومند) و مبارزه با هرگونه اقتدار و سُلطه طلبی از قبیل ساختارهای سلسله مراتبی همچون پارلمان، ارتش، پولیس، بوروکراسی، و زندان-شکنجه-اعدام.

ب – تأکید داشتن بر انقلاب و خودگردانی اجتماعی در همراهی با اقتصاد مُشارکتی-تَعاونی، خودسازماندهی اُفقی و خودمُدیریتی در جوامع، تشکیل کُمیته ها و شوراها ی دمکراتیک محلی-منطقه ای (فدرالیستی-کُنفدرالیستی)، همبستگی، همیاریِ متقابل و همکاری های داوطلبانه و آزاد.

حال با در نظر گرفتن تمام مطالب عمومی که تا اینجا مطرح گردید، می‌توان یک تحلیل و جمع‌بندیِ خاص از زاویه ی دیدگاهِ آنارشیستی ارائه نمود:

در اصل، جنگ‌ها، کودتاها و رقابت‌های قدرت میان دولت‌ها به عنوان نتیجه ی ساختار دولت‌های متمرکز دیده می‌شوند. یعنی دولت‌ها برای حفظِ قدرت و نفوذ با یکدیگر در رقابت می باشند. امّا همواره زحمتکشان و دیگر مردم عادی بیشترین هزینه ی بُحران ها، جنگ ها و ویرانی ها توسط آنان را می‌پردازند. بنابراین آنارشیسم معمولَن تمرکُز بَحث و گفتار را از «کدام دولت پیروز می‌شود» به این پُرسش تغییر می‌دهد: چگونه مردم می‌توانند بدون سُلطه و اقتدار ساختارهای قدرت زندگی و جامعه ی خود را سازماندهی و مُدیریت نمایند؟

بنابراین بیشتر سناریوهائی که در اینجا بیان شد، همگی هنوز در چارچوب ساختارهای «دولت متمرکز» مانند: تغییرات درون حکومت، دولت نظامی، جمهوری اصلاح‌شده یا نظام پارلمانی قرار می‌گیرند. در حالی که آنارشیسم بر این باور می باشد که حتّا اگر حکومت‌ها تغییر کُنند، تا زمانی که ساختار قدرتِ متمرکز باقی بماند، خطر بازتولیدِاقتدارگرائی، نابرابری و سرکوب همچنان وجود دارد.

پ – جایگُزینی که آنارشیسم مطرح می‌کُند:

در بسیاری از نظریه‌های آنارشیستی، بدیل های پیشنهادیِ خودسازماندهی اُفقی و خودمُدیریتی از این قرارند: شوراهای دمکراتیک محلی-منطقه ای و خودگردانی های فدرالیستی-کُنفدرالیستی، اتحادیه‌های کارگری-سندیکالیستی، نهادهای مَدنی-اجتماعی مستقل و آزاد، شبکه‌های همکاری داوطلبانه و همبستگی در میان جوامع گوناگون اِتنیکی به جای یک دولت مرکزی قدرتمند. زیرا در چنین مُدلی تمامی تصمیم‌ها در سطح محلی-منطقه ای به صورت مُشارکتی گرفته می‌شوند و قدرتِ مردم در جامعه به طورِغیرمتمرکز و بدونِ سلسله مراتب پَخش می‌گردد.

حتّا بسیاری از متفکّران آنارشیست نیز اِذعان می‌کنند که گُذار به چنین جامعه‌ای معمولن در فرآیندی طولانی و تدریجی ممکن می باشد و اغلب در کنارِ دیگر ساختارهای سیاسی شکل می‌گیرد. بنابراین در کوتاه‌مدت، از دیدِ آن‌ها مهم‌ترین مسئله این می تواند باشد که اگر جامعه مدنی، شبکه‌های محلی-منطقه ای و نهادهای خودسازمان‌ده تقویت شوند، وابستگی کاملِ جامعه به دولت کاهش می یابد.

۶) نتیجه گیری

اگر بخواهیم تمام بحث‌های مطرح شده را از زاویه دیدِ آنارشیستی خلاصه کنیم:

الف) بُحران‌های سیاسی و جنگ‌ها اغلب محصول رقابت دولت‌های متمرکز هستند.

ب) تغییر یک حکومت لزومن به معنای پایان ساختارهای سُلطه و اقتدار نیست.

پ) راه‌حلِ بُلندمدت در گُسترش خودگردانی اجتماعی، تَمرکززُدائی قدرت، همیاری متقابل،  همکاری داوطلبانه و همبستگی پایدار میان مردم زحمتکش دیده می‌شود.

Fediverse Reactions