نویسنده: هاسّه-نیما گُلکار
در شرایط بحرانی و پیچیدهی امروز ایران، پُرسش از «همکاری» و «ائتلاف» میان نیروهای سیاسی چپ، اهمیّتی دوچندان یافته است. اما این پُرسش اگر در چارچوبهای کلاسیکِ سیاست — یعنی ائتلافهای رَسمی، اَحزاب، و پروژههای سُلطه — طرح شود، از اساس با محدودیّتها و تناقضهائی مُواجه میگردد. آنارشیسم، بهعنوان نقدی ریشهای بر دولت، سلسلهمراتب، و تمرکُز قدرت، ناگزیر است پاسخ متفاوتی ارائه دهد: نَه نَفیِ مُطلق همکاری، بلکه بازتعریف آن.
۱) مسئلهی ائتلاف: از «چه کسی» به «چگونه»
در رویکرد آنارشیستی، مسئلهی اصلی این نیست که با کدام گروهها میتوان ائتلاف کرد، بلکه این است که بر چه مبنا و با چه شکلی از سازماندهی همکاری ممکن و مطلوب است. تجربهی تاریخی نشان داده است که ائتلافهای مُبتنی بر ساختارهای سلسلهمراتبی، حتّا اگر در کوتاهمدت کارآمد به نظر برسند، در نهایت به بازتولید سُلطه و اِقتدار و حذفِ صداهای حاشیهای میاَنجامند.
در مقابل، امکان همکاریِ بیشتر با گرایشهائی وجود دارد که: ضدّاقتدارگرا و ضدسلسلهمراتباند، به خودسازماندهی و دموکراسی مستقیم باوَر دارند و پروژهی دولتسازی مُتمرکز را هدفِ خود نمیدانند. با این حال، حتّا در این موارد نیز همکاری نَه بهصورت اِدغام سازمانی، بلکه بهشکل پیوندهای موقّت و موضوعمِحوَر معنا پیدا میکُند.
۲) امکانپذیریِ همکاری در شرایط فعلی
پاسخ به امکان همکاری، دوگانه و مشروط است: بله، امّا نَه به شکلِ کلاسیک.
شرایط بحرانی — اعم از فشارهای اقتصادی، سرکوب سیاسی، و بحرانهای اجتماعی — زمینههائی موردی برای همگرائی ایجاد مینمایند. اما این همگرائی شکننده و کوتاهمدت است که اَغلب حول مطالبات مشخّص و معیّن شکل میگیرد.
از سویِ دیگر، بیاعتمادی تاریخی میان جریانهای سیاسی چپ، تفاوت در اهداف نهائی، و خطرِ هژمونیطلبی، موانع جدّی بر سَر راهِ هر نوع ائتلاف پایدار می باشند.
۳) اصول بُنیادین همکاری
هر نوع همکاری، اگر قرار است با اصول آنارشیستی سازگار باشد، باید بر پایهی چند اصل کلیدی شکل گیرد:
الف – خودسازماندهیِ اُفقی داشتن (بدون سِلسله مراتب).
ب – تصمیمگیریها باید تا حدّ ممکن جمعی، غیرمتمرکز و بدون رهبریِ ثابت باشد.
پ – کُنش سیاسی باید از پائین ترین سطح و از دلِ زندگی روزمرّهی مردم شکل گیرد، نَه از طریق نُخبگان یا احزاب سیاسی.
ت – استقلال از هرگونه قدرتِ دولتی.
ث – همکاری نباید به پروژههای کسب یا بازتولیدِ قدرت دولتی گره بخورد.
ج – عَملِ مستقیم، به معنای تأکید بر کُنشهای ملموس و مستقیم، بهجای اِتّکا به نمایندگی و واسطهگری.
چ – کثرتگرائی، به معنای پذیرش تَفاوتها تا جائی که به بازتولید سُلطه مُنجر نشود.
۴) خطوطِ قرمز
در کنار این اصول، مَرزهائی نیز وجود دارد که عبور از آنها همکاری را ناممکن میکند:
الف – پذیرش دولتِ اقتدارگرا، حتا بهعنوان «مرحلهی گُذار».
ب – ساختارهای حزبی سِلسلهمراتبی.
پ – ملّیگرائی و پروژههای دولت–ملتسازی
ت – سرکوب دگراندیشی درونِ جنبش
ث – ابزارسازی از جنبشهای اجتماعی برای کسب قُدرت.
۵) از ائتلافهای بُزرگ تا شبکههای کوچک
در شرایط فعلی، آنچه بیش از ائتلافهای بزرگ و رسمی امکانپذیر است، اَشکال خُرد، پراکنده و شبکهایِ همکاری است. این اشکال را میتوان در چند سطح مشاهده کرد:
الف – هستههای محلّی – منطقه ای
گروههای کوچک مبتنی بر اعتماد، که در محلّات شکل میگیرند و به مسائل ملموس از جمله همیاری معیشتی تا حمایت در بحرانها میپردازند.
ب – همکاریهای صنفی
پیوند میان کارگران، آموزگاران، دانشجویان و دیگر گروههای اجتماعی حول مطالبات مُشخّص و معیّن.
پ – شبکههای موضوعمحور
همکاری بر سَر مسائل مُشخّص و مُعیّن مانند حقوقِ زنان، محیط زیست، یا عدالت اجتماعی، بدون نیاز به توافقِ ایدئولوژیک کامل.
ت – ساختارهای شبکهای
مجموعهای از هستههای مُستقل که از راهِ ارتباطات شُل و انعطافپذیر، بدون مرکزیّت به یکدیگر مُتّصلاند.
۶) یک اُلگوی عملی: از هسته تا شبکه
فرآیند شکلگیری چنین ساختاری را میتوان بهصورت زیر تصوّر کرد:
الف – تشکیل هستههای کوچک (۵–۱۵ نفره) بر پایهی اِعتماد.
ب – توافق بر حدّاقل اصولِ مشترک.
پ – تمرکز بر یک حوزهی عمل مشخص و معین.
ت – تثبیت اُلگوی کارِ جمعی.
ث – ایجاد ارتباطات غیررسمی با دیگر هستهها.
ج – تکثیر هستهها بهجای بُزرگسازی آنها.
چ – شکلگیری شبکهای افقی و پویا
این مُدل، بهجای یک سازمان گُسترده و آسیبپذیر، یک «اِکوسیستم» از کُنشهای کوچک امّا پیوسته ایجاد میکُند.
۷) چالشها و محدودیّتها
این رویکرد، هرچند واقعگرایانهتر است، اما بدونِ چالش نیست: فرسودگی کُنشگران، اِختلافات داخلی، بیاعتمادی، وَسوسهی تمرکز قدرت یا رُشد سَریع.
مُدیریّت این چالشها نیازمند صبر، بازاندیشیِ مُداوم، و پایبندی عملی به اصولِ اُفقی است.
۸) نتیجه گیری
در شرایط کنونی، پُرسش از ائتلاف را باید از نو صورتبندی کرد. آنارشیسم نَه خواهان اِنزواست و نه مُدافع ائتلافهای قدرتمحور. آنچه پیشنهاد میشود، نوعی همکاری شبکهای، موقت، و مبتنی بر کُنش مشترک است. در این چشمانداز، هدف صِرفن مقابله با نظم موجود نیست، بلکه همزمان ساختنِ اَشکال بَدیل زندگی، سازماندهی، همبستگی و همیاری متقابل در دلِ همین شرایط می باشد. شاید این مسیر کُند، پراکنده، و حتا نامطمئن به نظر برسد، امّا دقیقن در همین ویژگیهاست که امکانِ رَهائی از بازتولید سُلطه و اِقتدار نهُفته است.
نه ملا! نه شاه! نه جنگ!
زن-زندگی-آزادی!

