نویسنده: هاسّه-نیما گُلکار
در روز دوشنبه ۱۳ آوریل ۲۰۲۶ قرار است «رضا پهلوی» (فرزند محمد رضا شاه، دیکتاتور سابق در ایران) در سالنی مُجزّا از سالن اصلی پارلمان سوئد در استکهلم، بنابر دعوت دو حزب راستگرای ضد مهاجران «دمکراتهای مسیحی» + «دمکراتهای سوئد» سخنرانی نماید. این حضور از سوی ماشین تبلیغاتی هواداران سلطنت رضا پهلوی، به دروغ وانمود شده بود که از جانب دولت و پارلمان سوئد انجام پذیرفته است.
بنابراین، نمایش پیشِرو، چیزی بیش از یک صحنهآرائی آشنا از قدرت نیست: قدرتی که خود را بازتولید میکُند، حتا وقتی وانمود مینماید «اپوزیسیون» است. حضور رضا پهلوی به دعوت احزاب راستگرا، نه نشانهی «مقبولیّت بینالمللی» است و نه بیانگر «نمایندگی مردم ایران». این تنها یک ائتلاف موقّت میان اَشکال مختلف اقتدار است: سلطنتطلبی، ملیگرائی، و راست افراطی.
در این روز قرار نیست «صدای مردم ایران» شنیده شود؛ بلکه قرار است یک پروژهی کُهنهی قدرت، با بَزَک رسانهای، دوباره فروخته شود. حضور رضا پهلوی، نه افتخار است، نه دستاورد؛ بلکه یک معاملهی سیاسی میان اقتدارگرایان قدیم و جدید می باشد.
ادّعای «صدای مردم ایران» بودن توهین مستقیم به میلیونها انسانیست که نَه او را انتخاب کردهاند، نه به او وکالت دادهاند، و نه میخواهند صدایشان از دهان یک مُدعی سلطنت بیرون بیاید. این همان منطق پوسیدهایست که میگوید مردم باید ساکت بمانند تا یک «بالادستی» بهجایشان حرف بزند.
بُزرگنمائی ازاین رویداد نیز بخشی از همان ماشین تَوَهُمسازی است: تبدیل یک دعوت حزبی محدود به یک مقبولیّت ساختگی. امّا آنارشیسم دقیقن در برابر همین اسطوره میایستد: اسطورهی اینکه قدرت از بالا میآید و از طریق نهادها به پایین «اعطا» میشود. در واقعیت، این نهادها خود محصول انباشتِ قدرت و حذف صداهای دیگرند.
همزمان، همنشینی رضا پهلوی با احزاب ضد مهاجر، تضادی نیست — بلکه همپوشانیست. هر دو بر پایهی سلسلهمراتب بنا شدهاند: یکی با نوستالژی تاج و تخت، دیگری با ترس از «دیگری».
از دیدگاه ما، مسئله فقط دروغگوئی تبلیغاتی نیست — مسئله خودِ ایدهی «نمایندگی» است. هیچ فردی، هیچ شاهزادهای، هیچ سیاستمداری نمیتواند صدای میلیونها انسان مُتکثّر باشد. ادعای اینکه یک نفر «نمایندهی مردم ایران» است، ادامهی همان منطق سُلطهایست که مردم را به تودهای خاموش تقلیل میدهد تا از جانبشان سخن گفته شود. این همان منطق دولت است، چه در قالبِ جمهوری، چه در لباسِ سلطنت.
از منظر آنارشیستی، این اتّحاد نَه شگفتآور است و نه تصادفی؛ بلکه نتیجهی طبیعی سیاستهائیست که بر کُنترل، هویّتسازی اِجباری، و تمرکُز قدرت تکیه دارند.
آری به خودسازماندهی اُفقی، آری به آزادی بدونِ نماینده و رهبر!
نَه به بازگشتِ گذشته، نَه به بازتولیدِ اقتدار!
نه مُلا! نه شاه! نه جنگ!
زن-زندگی-آزادی!

