کندوکاوی جامع از چشم انداز آنارکوسندیکالیستی در مورد جدال‌ با هوش مصنوعی

کندوکاوی جامع از چشم انداز آنارکوسندیکالیستی در مورد جدال‌ با هوش مصنوعی

پژوهشگر: هاسّه-نیما گُلکار

پس از انتشار نخستین مقاله ی «چگونه با عصر دیجیتال برخورد نمائیم؟» (۹ آوریل ۲۰۲۶) و در ادامه ی آن، کوشش می شود تا حدّ توانائی و امکان محورهای اصلی استدلال های موافقان و مخالفان مورد بررسی قرار گیرد.

موافقانِ استفاده از هوش مصنوعی برای تولید پوستر و تصویر در جنبش‌های سیاسی یا اجتماعی — از جمله جریان‌های آنارشیستی — معمولن تلاش می‌کنند بحث را از «مالکیت ابزار» به «کارکرد اجتماعی ابزار» مُنتقل کنند. یعنی به‌جای آنکه فقط روی منشأ فناوری یا شرکت‌های سازنده تمرکز کنند، بر این پرسش تأکید می‌نمایند که: «این ابزار در خدمت چه کسی و برای چه هدفی استفاده می‌شود؟».

آگاهی‌رسانی همگانی مهم‌تر از خلوص ابزار است.

بسیاری از گروه‌های رادیکال یا ضدّاقتدارگرا بودجه، رسانه و دسترسی گسترده ندارند. در چنین شرایطی، تولید سریع و ارزانِ تصویر می‌تواند به انتقال پیام‌های سیاسی، ضدسرمایه‌داری، ضدجَنگ یا ضدفاشیستی کومک نماید.

۱) استدلال موافقان:

اگر هدف، رساندن آگاهی سیاسی به مردم عادی باشد، رَد کاملِ ابزارهایِ نو صِرفن به‌دلیل منشأ سرمایه‌دارانه‌شان، عَملَن جنبش را از امکانِ ارتباط مؤثر محروم می‌کند. از این منظر هوش مصنوعی می تواند هم ابزاری در خدمتِ اقتدار و هم علیه آن باشد. مانند چاپخانه، رادیو-تلویزیون، اینترنت یا فتوشاپ…

الف) مخالفتِ مطلق با هوش مصنوعی می تواند به نوعی «نُخبه‌گرائی هُنری» تبدیل شود.

موافقان گاهی می‌گویند مخالفت شدید با تولید تصویر توسط هوش مصنوعی ناخواسته به این معناست، فقط کسانی که مهارت حرفه‌ای، زمان یا پول دارند حقّ تولید محتوای بصری پیدا می‌کنند.

امّا بسیاری از فعالان سیاسی طرّاح حرفه‌ای نیستند، بودجه لازم ندارند، یا در کشورهای سرکوبگر امکان دسترسی به شبکه‌های حرفه‌ای را دارا نیستند. در نتیجه هوش مصنوعی می‌تواند تولید رسانه را «دموکراتیزه» کُند. یعنی: همان‌طور که دوربین موبایل انحصار رسانه را شکست، هوش مصنوعی نیز می تواند انحصار تولید تصویر سیاسی را تا حدّ ممکن کاهش دهد.

ب) مشکل اصلی «مالکیت شرکتی» است، نَه خودِ فناوری

مخالفان گاهی بیشتر بر سوءاستفاده شرکت‌های بزرگ از آثار هنرمندان تمرکز دارند، نه بر خودِ امکان تولید تصویر ماشینی. در مقابل موافقان می گویند: انتقاد از شرکت‌های بزرگ فناوری دُرست است، اما نتیجه‌اش نباید به تحریم کامل ابزار ختم گردد، بلکه به جای آن بایستی مطالبه‌ی مُدل‌های آزاد، متن‌باز، تعاونی و غیرشرکتی باشد. یعنی راهِ حل نابودی هوش مصنوعی نیست؛ بلکه اجتماعی‌کردن و غیرمتمرکز کردن آن است. این استدلال برای آنارشیست‌ها مُهم می باشد، چون با ایده‌های ضدانحصار و ضدتمرکزِ قدرت همخوانی دارد.

پ) هنر سیاسی همیشه از «کولاژ» و بازترکیب استفاده کرده است.

بسیاری از جریان‌های هُنری رادیکال — از دادائیسم تا پانک و سیتواسیونیست‌ها — بر بازاستفاده، دستکاری و ترکیب آثار موجود تکیه داشتند. بنابراین هوش مصنوعی ادامه‌ی همان سُنتِ بازترکیب دیجیتال است، نَه پدیده‌ای کاملن بی‌سابقه.

از این زاویه، پُرسش اصلی این نیست که «هوش مصنوعی از تصاویرِ دیگر آموزش دیده»، بلکه این است که آیا خروجی نهائی به قدرت، آگاهی و مقاومت جمعی یاری می رساند یا نه؟

ت) استفاده آگاهانه با مصرف‌گرائی کور فرق دارد.

بسیاری از موافقانِ محتاط، از هوش مصنوعی دفاعِ «نامحدود» نمی‌کنند، بلکه می‌گویند: نباید هنرمندان مستقل را حذف کرد، نباید کار خلّاق انسانی بی‌ارزش شود، و بایستی درباره منبع تصاویر و حقوق مؤلّف شفاف بود، اما در عین حال استفاده ی محدود، انتقادی و هدفمند برای پوسترهای آموزشی یا سیاسی، اِلزامن حمایت از سرمایه‌داری تکنولوژیک نیست.

مَثلَن استفاده فعالان ضدسرمایه‌داری از شبکه‌های اجتماعی سرمایه‌دارانه تناقض وجود دارد، اما گاهی برای رساندنِ پیام گُریزی از استفاده ابزاری نمی باشد.

ث) اگر آنارشیست ها و دیگر نیروهای مترقّیِ ضداقتدارگرا ابزار را رَها کُنند و به‌طور کامل تحریم نمایند، آنگاه فقط اقتدارگرایان: دولت‌ها، شرکت‌ها، راست افراطی، و ماشین تبلیغات سرمایه‌داری از آن استفاده کرده و کُنترل کامل این فناوری را در دست می‌گیرند. در نتیجه برخی می‌گویند حضور انتقادی و آگاهانه در میدانِ فناوری بهتر از کناره‌گیری کامل است. و این یکی از مهم‌ترین استدلال‌های موافقان است.

بنابراین پاسخ موافقان معمولن این نیست که همه‌چیز درباره هوش مصنوعی «خوب است»، اما این فناوری ذاتَن رهائی‌بخش یا سرکوبگر نیست؛ بلکه ساختار مالکیّت و نحوه ی استفاده تعیین‌کننده است.

هوش مصنوعی در شرایط نابرابرِ رسانه‌ای امروز، می‌تواند ابزار اَرزان و سریعِ آگاهی‌رسانی سیاسی باشد، و استفاده‌ی آگاهانه، هدفمند، انتقادی و مسئولانه ازآن در تولید پوستر سیاسی، می‌تواند بخشی از مبارزه برای دسترسی همگانی به ابزار تولید رسانه باشد، نَه خیانت به هنر یا خلاقیّت انسانی.

۲) استدلال مخالفان:

در میان آنارشیست‌ها، مخالفت با استفاده از هوش مصنوعی از جمله برای تولید پوستر یا تصویر سیاسی معمولن فقط یک واکُنش احساسی به «فناوری جدید» نیست؛ بلکه ریشه در چند سُنّت فلسفی و اخلاقیِ عمیق دارد: نقد سرمایه‌داری، نقد کارِ بیگانه‌شده، دفاع از خودمختاری انسانی، و مقاومت در برابر تمرکز قدرت تکنولوژیک.

دسته‌بندی فلسفی استدلال‌های مخالفان می تواند این گونه باشد:

الف) نقد استثمارِ پنهان.

هنر و پوستر سیاسی هوش مصنوعی «بر پایه دُزدی جمعی ساخته شده است». این از مهم‌ترین استدلال مخالفان است. زیرا از دید آنان: مُدل‌های تولید تصویر بدون رضایت هنرمندان آموزش دیده‌اند، آثار میلیون‌ها تصویرساز، طراح و نقاش استخراج و مصرف شده، امّا سودِ اصلی به شرکت‌های فناوری رسیده است.

بنابراین استفاده از هوش مصنوعی حتا برای اهداف مترقی، به معنای استفاده از محصولی است که بر استثمار نیروی خلّاق دیگران بنا شده. در این نگاه، مشکل فقط «ابزار» نیست؛ بلکه رابطه‌ی تولید است. این استدلال به سُنت‌های آنارشیسم ضدسرمایه‌داری، نقد مارکسیِ ارزش اضافی، و نقد مالکیت انحصاری نزدیک است.

ب) بیگانگی از فرایند خلاقه.

برخی مخالفان می‌گویند؛ هنر سیاسی فقط «خروجی تصویری» نیست، بلکه بخشی از فرایند انسانیِ اندیشیدن، ساختن و تجربه‌ی جمعی است. وقتی چند کلمه تایپ می‌شود و تصویر فورَن تولید می‌گردد، رابطه‌ی جسم، مهارت، زمان و تجربه با هنر قطع می‌شود، و خلاقیت به مصرفِ فوری تبدیل می‌گردد.

در این نگاه؛ هوش مصنوعی نه فقط شغل هنرمند، بلکه خودِ معنای آفرینش انسانی را تضعیف می‌کند. این استدلال از جمله به نقد مارکوزه از جامعه تکنولوژیک، موری بوکچین، … و حتا سُنت‌های صنایع دستیِ ضدصنعتی نزدیک است.

پ) وابستگی به زیرساخت شرکت‌های متمرکز.

برخی از آنارشیست های مخالف می‌گویند: بیشتر تولید تصویری هوش مصنوعی وابسته به شرکت‌های عظیم‌اند، روی سِروِرهای متمرکز اِجرا می‌شوند، و نیازمند زیرساخت سرمایه‌داری جهانی‌اند. بنابراین نمی‌توان با ابزارهائی که ذاتَن متمرکز، نظارتی و انحصاری‌اند، جامعه‌ای آزاد و غیرمتمرکز بنا نهاد. در نتیجه حتّا اگر محتوای پوستر رادیکال باشد، ابزار تولیدش ممکن است روابط سُلطه را بازتولید نماید.

ت) کالائی‌شدن کامل تخیّل

برخی منتقدان رادیکال‌تر معتقدند که هوش مصنوعی آخرین مرحله کالائی‌سازی است: ابتدا نیروی کارِ صنعتی، سپس ارتباطات، پس از آن احساسات، و اکنون تخیل و تصویرسازی انسانی. در این نگاه: سرمایه‌داری اکنون می‌خواهد حتا رؤیا دیدن و تخیل کردن را هم اتوماتیزه نماید. بنابراین مخالفت با هوش مصنوعی، نوعی مقاومت فرهنگی علیه «ماشینی‌شدن ذِهن» تلقّی می‌شود.

ث) سُرعت‌زدگی و سطحی‌شدن سیاست

مخالفان همچنین می‌گویند: هوش مصنوعی تولید انبوه و سریع محتوا را تشویق می‌کُند، اما اغلب به قیمت کاهشِ عُمق فکری. یعنی: پوسترها بیشتر، اما تأمُل کمتر می شود. مصرف تصویری بیشتر، و مشارکت واقعی کاهش می یابد. در نتیجه، سیاست به «جریان بی‌وقفه تصویر» تبدیل می‌گردد.

۳) نگاه آنارشیست‌های کلاسیک و معاصر از میخائیل باکونین و پیوترکروپوتکین تا موری بوکچین به فناوری، صنعت، تکنولوژی، و همچنین مقایسه دیدگاه آنارشیست‌ها با مارکسیست‌ها درباره اتوماسیون، تحلیل زیبائی‌شناسی پوسترهای اعتراضی درعصر دیجیتال از جمله هوش مصنوعی.

برخلاف تصوّری رایج، بیشتر آنارشیست‌های کلاسیک «ضدّ فناوری» نبودند. آنان معمولن با خودِ ماشین یا عِلم مشکل نداشتند؛ بلکه با شیوه‌ای که فناوری درونِ دولت، سرمایه‌داری و سلسله‌مراتب سازمان‌دهی می‌شود مخالفت می‌کردند. برای بسیاری از آنان، پرسش اصلی این نبود که «آیا فناوری خوب است یا بد؟»، بلکه این بود که «چه کسی فناوری را کنترل می‌کند، برای چه هدفی، و با چه نوع روابط اجتماعی؟».

الف) میخائیل باکونین

علم و صنعت: رهائی‌بخش یا ابزار سلطه؟

باکونین از مخالفان علم یا صنعت نبود. او حتا معتقد بود: علم، آموزش، و توسعه صنعتی می‌توانند انسان را از فقر و وابستگی رَها سازند. اما نگرانی اصلی‌اش این بود که دانش و فناوری در دست نُخبگان، به ابزار سلطه تبدیل می‌شوند. او به‌شدّت از «حکومت متخصصان» می‌ترسید. یعنی جامعه‌ای که در آن تکنوکرات‌ها، دانشمندان، مدیران، یا برنامه‌ریزان مرکزی به نام «دانش» بر مردم حکومت کنند.

باکونین جمله‌ای مشهور دارد که مضمونش چنین است: اگر دانشمندان را حاکم جامعه کنیم، بَدترین نوع دیکتاتوری شکل می‌گیرد؛ چون اقتدارشان با ادّعای عِلم توجیه می‌شود.

او صنعت را ذاتن شَرّ نمی‌دانست، اما معتقد بود در سرمایه‌داری، ماشین انسان را بَرده می‌کند، در جامعه آزاد، همان ماشین می‌تواند کار طاقت‌فرسا را کاهش دهد. بنابراین مشکل از نظر او «مالکیّت» و «تمرکز قدرت» بود، نه خودِ فناوری.

ب) پیوتر کروپوتکین

او به عنوان دانشمند، جغرافی‌دان، و متأثر از علوم طبیعی شاید خوش‌بین‌ترین آنارشیست کلاسیک نسبت به علم و فناوری بود: فناوری در خدمت همکاری و زندگی انسانی است.

او برخلاف مارکسیست‌های متمرکزگرا، می‌خواست فناوری غیرمتمرکز، محلی، و در خدمت اجتماعات آزاد باشد.

کروپوتکین در کتاب مشهورش «مزارع، کارخانه‌ها و کارگاه‌ها / ۱۸۹۹ میلادی» از تقسیم کار صنعتیِ عظیم و متمرکز انتقاد می نماید. او معتقد بود: سرمایه‌داری انسان را به قطعه‌ای کوچک از ماشین تبدیل می‌کند، کارگر فقط یک حرکت تکراری انجام می‌دهد، و زندگیِ انسانی تکّه‌تکّه می‌شود. در مقابل، او از جامعه‌ای دفاع می‌کرد که در آن کشاورزی، صنعت، هنر، و دانش در سطح محلی و انسانی ترکیب شوند.

فناوری خوب و مطلوب از نگاه کروپوتکین؛ کوچک‌مقیاس و مشارکتی بود، و وابستگی انسان‌ها به دولت و سرمایه را کم می‌کرد. او معتقد بود: ماشین باید انسان را از کارِ فرساینده آزاد کُند، نه اینکه او را به ضمیمه ماشین تبدیل نماید.

پ) باکونین و کروپوتکین هرگز ضدّ عِلم نبودند، و بازگشت به دورانِ پیشاصنعتی را تبلیغ نمی‌کردند. و بر خلافِ «بَدویّت‌گرائی» (پریمیتیویسم) ضدّصنعت مطلق نبودند. آنها معمولن از برق، صنعت، مهندسی، آموزش عِلمی و حتّا اتوماسیون تحت کنترل جمعی و اُفقی (غیرسلسله‌مراتبی) پُشتیبانی می کردند.

ت) موری بوکچین

او پُلی میان آنارشیسم، اکولوژی و نقدِ تکنولوژی مدرن در جامعه سرمایه‌داری ساخت، و بر خلاف بدویّت‌گرایان، فناوری را کاملن رَد نمی‌کرد، اما بر این باور بود که فناوری در جامعه سرمایه‌داری هرگز خُنثا نیست.

ایده مرکزی بوکچین بر این پایه اُستوار بود که «مسئله فقط فناوری نیست؛ مسئله جامعه‌ای است که فناوری را تولید می‌کند». او می‌گفت تکنولوژی مدرن معمولن برای کنترل، انضباط، تمرکز قدرت، و رُشد بی‌پایان اقتصادی طراحی می‌شود. در نتیجه حتا ماشین‌های ظاهرن مفید، در ساختار سرمایه‌داری، روابط سُلطه را بازتولید می‌کنند.

نقد بوکچین به «عقلانیّت ابزاری» تحت تأثیر نقدهای مکتب فرانکفورت بود. او می‌گفت جامعه مدرن همه چیز را به کارائی، بهره‌وری، سرعت، و مدیریت تقلیل می‌دهد. در نتیجه: طبیعت، انسان، و حتا روابط اجتماعی به «منابع قابل مدیریت» تبدیل می‌شوند. این دقیقن نقطه‌ای است که نقدهای امروزی به هوش مصنوعی هم با اندیشه او پیوند می‌خورند. اما این نکته بسیار مهم است که او ضدّ فناوری نبود.

بوکچین از چیزی دفاع می‌کرد که خودش گاهی «فناوری رهائی‌بخش» می‌نامید: انرژی تجدیدپذیر، فناوری کوچک‌مقیاس، تولید محلی، سیستم‌های غیرمتمرکز، و اتوماسیونی که کار سخت را کاهش دهد. او بر خلافِ بدویت‌گرایان (پریمیتیویست ها) به شدّت مخالفِ « برای آزادی باید تمدّن و فناوری را کنار گذاشت» بود، و بر این باور بود که مُشکل اصلی «سلسله‌مراتب» است، نه خودِ تکنیک. در نظر او جامعه‌ای دموکراتیک و محلی می‌تواند فناوری را در جهت آزادی سازمان دهد.

۴) پیوند این دیدگاه‌ها با بحث در مورد هوش مصنوعی

اگر این متفکران امروز زنده بودند، احتمالن واکنش‌هایشان پیچیده و چندلایه می‌بود.

باکونین احتمالن می‌پرسید: چه کسانی الگوریتم‌ها را کنترل می‌کنند؟ آیا هوش مصنوعیِ «حکومت متخصصان» شکل گرفته است؟

کروپوتکین احتمالن می‌پرسید: آیا هوش مصنوعی همکاری انسانی را تقویت می‌کند، یا انسان را مُنزوی‌تر و وابسته‌تر می‌سازد؟

بوکچین احتمالن می‌پرسید: آیا هوش مصنوعی در خدمت تمرکز قدرت و مصرف‌گرائی است،
یا می‌تواند در ساختارهای محلی و دموکراتیک بازسازمان‌دهی شود؟

۵) مقایسه نگاه آنارشیست‌ها با کارل مارکس درباره اتوماسیون و ماشین

با وجود اختلاف‌های عمیق میان مارکسیسم و آنارشیسم، هر دو سُنت در یک نکته اشتراک مُهمی دارند: ماشین و فناوری در سرمایه‌داری، اغلب به ابزار سلطه و استثمار تبدیل می‌شوند، اما از همین نقطه به بعد، مسیرشان از هم جُدا می‌شود.

الف) نگاه مارکس: ماشین هم ابزار سلطه است، هم امکان رهائی. او نگاه دوگانه‌ای به ماشین داشت. در کتاب «سرمایه» توضیح می‌دهد که در سرمایه‌داری ماشین کارگر را از مهارتش جدا می‌کند، او را وابسته به کارخانه می‌سازد، سرعت و شدّت کار را افزایش می‌دهد، و انسان را به «ضمیمه ماشین» تبدیل می‌کند. این بخش از نقد مارکس شباهت زیادی به نقد آنارشیست‌ها دارد، اما تفاوت اصلی اینجاست: او معتقد بود همین توسعه عظیم صنعتی، در عین حال شرایط مادّی رهائی آینده را هم فراهم می‌کند. چرا؟ زیرا از نظر او اتوماسیون می‌تواند کار ضروری را کاهش دهد، بهره‌وری را بالا ببرد، و انسان را از کار طاقت‌فرسا آزاد سازد. در نتیجه، مشکل اصلی نه خودِ ماشین، بلکه مالکیت خصوصی ابزار تولید است.

مارکس تصوّر می‌کرد اگر کارخانه‌ها، صنعت، و ماشین‌ها اجتماعی شوند، همان فناوری می‌تواند پایه جامعه‌ای آزادتر گردد.

ب) نگاه آنارشیست‌ها: مشکل فقط مالکیت نیست، بلکه تمرکز قدرت است.

آنارشیست‌ها معمولن با مارکس موافق بودند که سرمایه‌داری از ماشین برای استثمار استفاده می‌کند، اما تردید عمیق‌تری نسبت به «صنعت عظیم متمرکز» داشتند. مثلن میخائیل باکونین می‌ترسید که حتا اگر مالکیت خصوصی لَغو شود، ساختار متمرکز صنعت مدرن، بوروکراسی، و مدیریتِ تکنیکی باز هم شکل تازه‌ای از سلطه ایجاد کند. یعنی: اگر کارخانه عظیم، سلسله‌مراتبی و متمرکز باقی بماند، صِرفن دولت جای سرمایه‌دار را می‌گیرد. و این همان نقدی بود که آنارشیست‌ها به دُرستی  به اتحاد جماهیرشوروی وارد کردند. در آنجا سرمایه‌دار خصوصی حذف شد، اما دستگاه دولتی و تکنوکراتیک باقی ماند.

پ) مارکس و خوش‌بینی تاریخی به صنعت.

مارکس عمومن نسبت به توسعه نیروهای مُولّد خوش‌بین‌تر بود. او اعتقاد داشت سرمایه‌داری ناخواسته ظرفیّت فراوانیِ مادّی ایجاد می‌کند، و همین ظرفیت می‌تواند پایه ی کمونیسم شود. در نتیجه: صنعت بزرگ، اتوماسیون، و فناوری پیشرفته در نگاه او تا حدّی مرحله‌ای ضروری از تاریخ بودند.

ت) آنارشیست‌ها و تردید نسبت به «بُزرگی»

در مقابل، بسیاری از آنارشیست‌ها — به‌ویژه کروپوتکین به مقیاس اهمیّت زیادی می‌دادند. آن‌ها می‌گفتند؛ فناوری اگر بیش از حد متمرکز شود، انسان را وابسته، مُنفعل، و از کنترل زندگی‌اش جُدا می‌نماید. بنابراین آنان معمولن ترجیح می‌دادند: تولید محلی‌تر، مشارکتی‌تر، و کوچک‌مقیاس‌تر باشد.

ث) تفاوت در مسئله «دولت»

این شاید بُنیادی‌ترین اختلاف بین مارکس و آنارشیست ها باشد. او (دست‌کم در بسیاری از تفسیرها) تصوّر می‌کرد؛ طبقه کارگر می‌تواند دولت را در اختیار بگیرد، و از آن برای گذار به سوسیالیسم استفاده کند، اما آنارشیست‌ها می‌گفتند: دولت و ساختار متمرکز صنعتی، خودشان تولیدکننده سُلطه‌اند. بنابراین حتا «دولت کارگری» هم ممکن است به شکل تازه‌ای از اقتدار تبدیل شود.

ج) اگر مارکس و آنارشیست‌ها امروز درباره ی هوش مصنوعی بحث می‌کردند، احتمالن مارکس می‌گفت هوش مصنوعی می‌تواند ساعات کار را به‌شدّت کاهش دهد، تولید دانش و خدمات را اجتماعی‌تر کند، و انسان را از کار تکراری آزاد نماید. اما اضافه می‌کرد تا وقتی هوش مصنوعی در مالکیت شرکت‌های خصوصی است، به ابزار انباشت سرمایه تبدیل می‌شود.

در مقابل، آنارشیست‌ها احتمالن می‌پُرسیدند چه کسی الگوریتم‌ها را کنترل می‌کند؟ آیا وابستگی انسان به ساختارهای متمرکز را بیشتر می‌کند؟ آیا مردم واقعن بر فناوری کنترل دارند؟ یا فقط مصرف‌کننده سیستم‌هائی هستند که نمی‌فهمند؟

و شاید بتوان اختلاف بنیادین را در یک جمله خلاصه کرد: مارکس بیشتر می‌پرسید «چه کسی مالک ماشین است؟» و آنارشیست‌ها بیشتر می‌پرسیدند «ماشین چه نوع رابطه انسانی‌ای تولید می‌کند؟

نکته جالب این است که بسیاری از جدال‌های امروز درباره هوش مصنوعی، درواقع ادامه ی همان پرسش‌هائی هستند که از قرن نوزدهم مطرح بودند:

– آیا فناوری انسان را آزاد می‌کند یا مطیع؟

– آیا اتوماسیون به کاهش رَنجِ کار می‌انجامد یا به بیگانگیِ بیشتر؟

– آیا تمرکز تکنیکی ناگزیر به تمرکز قدرت سیاسی ختم می‌شود؟

– و آیا می‌توان ابزارهای ساخته‌شده در دلِ سُلطه را علیه همان سلطه به‌کار گرفت؟

از کارل مارکس تا میخائیل باکونین، از پیوتر کروپوتکین تا موری بوکچین، و امروز در بحث‌های پیرامون هوش مصنوعی، همان تَنش بنیادین میان «رهائی» و «سلطه» همچنان ادامه دارد؛ فقط ماشین‌ها پیچیده‌تر شده‌اند.

نتیجه گیری

آنارشیست‌های کلاسیک عمومن دُشمن فناوری نبودند، بلکه دشمن تمرکز قدرت، سلطه و بیگانگی انسانی بودند. برای آنان، فناوری زمانی رهائی‌بخش است که تحت کنترل جمعی باشد، انسان را از کار تحقیرآمیز آزاد کند، خلاقیت را نابود نکند، و وابستگی به ساختارهای اقتدارگرا را کاهش دهد.

به همین دلیل، در سُنت آنارشیستی بحث هوش مصنوعی معمولن به این پرسش ختم می‌شود: آیا این فناوری انسان‌ها را خودمختارتر می‌کند، یا آن‌ها را بیشتر به شبکه‌های اقتدار، نظارت و سرمایه وابسته می‌سازد؟

 ۶) مناظره احتمالی میان دو فعّال سیاسی آنارشیست

شخصیّت‌ها: «نیما»، موافقِ استفاده ی انتقادی از پوستر (هوش مصنوعی) و «سیما»، مخالف آن.

نیما:
ما در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که سرمایه و دولت تقریبن تمام رسانه‌ها را در اختیار دارند. اگر یک فرد یا گروه کارگریِ آنارکوسندیکالیست یا ضدفاشیست بتواند با هوش مصنوعی سریعتر و ارزان تر پوستر سیاسی تولید نماید و از این راه پیامش را به هزاران مخاطب برساند، چرا نباید از این ابزار استفاده کند؟

سیما:
چون آن ابزار خُنثا نیست. تو داری از سیستمی استفاده می‌کُنی که بر پایه ی استخراج آثار میلیون‌ها هنرمند بدون رضایتشان ساخته می شود. این دقیقن همان منطق سرمایه‌داری، یعنی تصاحب کار جمعی و خصوصی‌سازیِ سود است.

نیما:
اما کامپیوتر، اینترنت، گوشیِ موبایل و حتا نرم‌افزار طراحی هم محصول سرمایه‌داری‌اند. آیا باید همه را کنار بگذاریم؟ مسئله این نیست که ابزار از کجا آمده؛ مسئله این است که در خدمت چه هدفی قرار می‌گیرد.

سیما:
هوش مصنوعی فقط ابزار ارتباط نیست؛ جایگزین‌سازی مستقیم نیروی خلاق انسانی است. سیستم سرمایه‌داری همیشه می‌خواست کارگر را حذف کُند؛ حالا می‌خواهد هنرمند را هم حذف نماید.

نیما:
من نمی‌گویم هنرمند حذف شود. حرفم این است که هوش مصنوعی می‌تواند ابزار کومکی باشد. بسیاری از فعالان سیاسی اصلن توانِ مالی سفارش طراحی ندارند. آیا فقط کسانی که پول یا مهارت حرفه‌ای دارند باید امکان تولید تصویر سیاسی داشته باشند؟

سیما:

این همان استدلالی است که سرمایه‌داری همیشه برای اتوماسیون می‌آورد: «دسترسی را دموکراتیک می‌کنیم» اما نتیجه چیست؟ تمرکز بیشتر قدرت. چند شرکت بزرگ حالا می‌توانند تمام تولید بَصَری جهان را کنترل کنند.

نیما:

پس راه‌ِحل باید اجتماعی‌کردن فناوری باشد، نه تَرک کامل آن. چون اگر نیروهای سیاسی آزادی‌خواه، برابری طلب و عدالت جو هوش مصنوعی را رَها کنند، آنگاه فقط دولت‌ها و راستگرایانِ افراطی از آن استفاده خواهند کرد.

سیما:
مسئله فقط مالکیت نیست؛ مسئله رابطه انسان با خلاقیت است. هنر سیاسی صِرفن تصویر نهائی هوش مصنوعی نیست. فرایند ساختنش مهم است: بحث جمعی، طراحی دستی، اشتباه، تجربه. هوش مصنوعی این فرایند را به مصرفِ فوری تبدیل می‌کند.

نیما:
اما تاریخ هنرِ سیاسی همیشه شامل کولاژ، بازترکیب و استفاده مجدّد از تصاویر بوده است. پانک‌ها هم تصاویر موجود را می‌بُریدند و دوباره ترکیب می‌کردند.

سیما:

کولاژ انسانی با استخراج ماشینی تفاوت دارد. در کولاژ، انسان هنوز انتخاب، تفسیر و تجربه زیسته دارد، اما هوش مصنوعی مقیاس صنعتیِ بلعیدن فرهنگ انسانی است.

نیما:
قبول دارم که خطر وجود دارد. اما آیا رَد کامل فناوری واقع‌بینانه است؟ ما در جهانی تصویری زندگی می‌کنیم. اگر ابزارهای سریع تولید تصویر را کنار بگذاریم، صدای جنبش‌های کوچک شنیده نمی‌شود.

سیما:
گاهی کُندتر بودن، انسانی‌تر بودن و محدودتر بودن، خودش بخشی از مقاومت است. همه چیز نباید به منطقِ سرعت و بهره‌وری سرمایه‌داری تَن بدهد.

نیما:
و گاهی ناتوانی در ارتباط گُسترده، به معنای واگذاری کامل میدان تبلیغات به اقتدارگرایان است…

ادامه ی این گفتگو همچنان باز می ماند، و معمولن بدون پاسخ قطعی پایان می‌یابد، چون اختلافِ اصلی فقط بر سر «فناوری» نیست، بلکه بر سر این پرسش بُنیادین است: آیا می‌توان از ابزارهای ساخته‌شده در دلِ سرمایه‌داری، علیه همان ساختار استفاده کرد؛ یا این ابزارها ناگزیر منطق سازندگان خود را بازتولید می‌کنند؟

و دقیقن همین پُرسش است که گفتمان در مورد هوش مصنوعی در میان آنارشیست ها و دیگر موافقان و مخالفان را تا این اندازه به چالش سیاسی-فلسفیِ پُرتنش کشانده شده است. موضوع هوش مصنوعی در رابطه با هنر و سیاست فقط یک بحث فنّی نیست؛ بلکه به پرسش‌های ژَرف تری درباره آزادی، کار، خلاقیت، قدرت و آینده‌ی روابط انسانی گره خورده است. به همین دلیل هم در محافل آنارشیستی، هنری و رادیکال چنین حسّاس و زنده باقی مانده است.

نُه مُلا! نه شاه! نه جَنگ!

زَن-زندگی-آزادی!

 

 

Fediverse Reactions