نویسنده: هاسّه-نیما گُلکار
بر پایه گزارش «نِتبلاکس» قطع اینترنت، همزمان با تحوّلات سیاسی-نظامی (جنگ مشترک ترامپ–نتانیاهو علیه دولت حاکم بر جغرافیای ایران)، از اواسط ماه ژوئن ۲۰۲۵ آغازگردید و هم اکنون واردِ هفتادوچهارمین روز شده است.
این خاموشی اینترنت دیگر صِرفن یک «محدودیّت أمنیتی» نیست؛ این یک جنگ طبقاتی تمامعیار علیه فرودستان، کارگران دیجیتال و تمام کسانی است که بقای روزمرّهشان به شبکههای ارتباطی وابسته شده است. دولت و نهادهای أمنیتی، زیر نام «حفظ أمنیّت»، در عمل شاهرگ ارتباطی جامعه را خفه کردهاند؛ اما آنچه بیش از همه آشکار شده، نَه أمنیت، بلکه سازوکار عُریان اقتدار، سُلطه و انحصار می باشد.
در منطقِ سرمایهداریِ حکومت اسلامی، اینترنت دیگر یک حقّ عمومی نیست؛ کالائی است که باید سهمیهبندی شوَد، خریدنی باشد و تنها برای طبقات مطیع و برخوردار در دسترس قرار گیرد. اینترنت طبقاتی دقیقَن ادامه همان نظمی است که آزادی، برابری، آب، مسکن، آموزش و درمان را نیز به امتیاز طبقاتی تبدیل کرده است. آنها میخواهند دسترسی به دانش، ارتباط، سازماندهی و حتّا امکان حرف زدن، تابع توانِ پرداخت و میزانِ وفاداری سیاسی باشد.
وقتی میلیونها راننده اینترنتی، فروشنده آنلاین، برنامهنویس، مترجم، دانشجو و کارگر پلتفُرمی از کار بیکار میشوند، این فقط یک «اختلال فنّی» نیست؛ این شکلِ مُدرن بیکارسازی و انضباط اجتماعی است. حاکمیت فاشیستی در ایران با قطع اینترنت، تنها دادهها را قطع نمیکُند؛ بلکه توانِ همبستگی، همیاری متقابل، سازمانیابی اُفقی (بدونِ سِلسله مَراتب) و امکان مقاومتِ جمعی را هدف گرفته است. زیرا اینترنت آزاد، برخلاف ساختارهای متمرکز قدرت، ذاتَن شبکهای، افقی و کنترلگریز است.
از دیدگاهِ آنارکوسندیکالیستی، مسئله صرفن سانسور نیست؛ مسئله مالکیّت و کنترل ابزارهای ارتباطی است. همانطور که کارخانهها و منابع تولید در دست دولت و سرمایهداران متمرکز شدهاند، اکنون زیرساخت ارتباطی جامعه نیز به ابزار فرماندهی و سرکوب تبدیل گردیده است. اینترنتی که میتوانست ابزار خودگردانی، همکاری آزاد و پیوند مستقیم میان کارگران و فرودستان باشد، اکنون به انبارِ رانت و سود برای طبقهای اَنگل بدل شده که از فیلترینگ، فروش ویپیاِن و «اینترنت ویژه» سود میبَرد.
بازار سیاه اینترنت، چیزی جز چهره واقعی اقتصاد اقتدارگرا نیست: نخست بُحران را میآفرینند، سپس راهِ عبور از بحران را میفروشند. همان ساختاری که نان را گران میکند، دارو را کمیاب میکند و مسکن را احتکار میکند، اکنون اینترنت را نیز به کالائی لوکس تبدیل کرده است. در این نظم، آزادی و برابری نه حقّ همگانی، بلکه امتیازی برای خریداران وفاداری است.
اما خطر اصلی فقط خسارت میلیاردی اقتصادی نیست. خطر واقعی، عادیسازی وضعیّت اضطراری دائمی است؛ جامعهای که در آن مردم باید به اینترنت کُند، محدود و کنترلشده عادت کنند، همان جامعهای است که قرار است به سکوت، اِنزوا و فرمانبَری نیز عادت داده شود. قطع اینترنت بخشی از پروژه بزرگتر اَتُمیزهکردن جامعه است: جُدا کردن انسانها از یکدیگر تا نتوانند علیه نظم موجود مُتشکّل شوند.
آنارکوسندیکالیسم در برابر این وضعیت، نه بازگشتِ به دولت «مهربانتر»، بلکه بازپسگیری کنترل اجتماعی بر زیرساختهای ارتباطی را مطرح مینماید. شبکههای ارتباطی باید همچون آب و برق، در مالکیت و اداره جمعی جامعه باشند؛ نَه ابزار أمنیتی دولت و نه منبعِ سودهایِ سرشار شرکتها و واسطههای رانتی. اینترنت آزاد تنها زمانی ممکن است که کنترل آن از دست بوروکراسی، پولیس أمنیتی و سرمایهداران خارج شود و به شوراها، اتحادیهها و اجتماعاتِ خودسازمانده-خودمُدیریتی سپُرده شود.
آنچه امروز در ایران جریان دارد، فقط بحران اینترنت نیست؛ نبردی است میان جامعهای که میخواهد آزادانه ارتباط برقرار کند و ساختاری که بقای خود را در انزوا، ترس و قطع ارتباطات میبیند. و هر روزی که اینترنت طبقاتی عادیتر میشود، یک گام دیگر به سوی جامعهای برداشته میشود که در آن حتا حقّ حرف زدن نیز باید خریداری شود.
نه مُلا! نه شاه! نه جَنگ!
زَن-زندگی-آزادی!

