تحلیل آنارشیستیِ بیانیه ی اخیر «وزارت اطلاعات» در مورد تهدید به پیگرد قانونی مخالفان و معترضان

تحلیل آنارشیستیِ بیانیه ی اخیر «وزارت اطلاعات» در مورد تهدید به پیگرد قانونی مخالفان و معترضان

نویسنده: هاسّه-نیما گُلکار

“جمهوری اسلامی”، پس از ۴۷ سال سرکوب، زندان، شکنجه، کُشتار و ویران‌سازی زندگی اجتماعی در ایران، یکی از خَشن ترین و مرگ‌بارترین حکومت ها همچنان مانند ماشینی فرسوده به سُلطه ‌‌گریِ خود ادامه می دهد. اما اگر این ساختار هنوز برپاست، تنها از نیروی سرکوبش نیست؛ بلکه از آن روست که ما هنوز نتوانسته‌ایم شکل‌هائی پایدار از همیاری، همبستگی، خودسازمان‌دهی اُفقی (بدون سلسله مراتب) و نیروی مقاومتِ جمعی برای ازکارانداختن آن بیافرینیم.

بر پایه گزارش رسانه های داخلی، امروز (۲۷ مه ۲۰۲۶) سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عنوان بازوی اصلیِ نظامی-اقتصادی-سیاسی دولت فاشیستی اسلامی- شیعی حاکم بر ایران از زبانِ “وزارت اطلاعات” (که وزیر آن در جنگ اخیر توسط دولت اسرائیل کُشته شد) بیانیه ای طولانی صادر کرد و در آن ضمن رَجزخوانی های معمول و متداول مبنی بر “پیروزی های نظامی در مقابل دشمنان شکست خورده در جنگ ترکیبی تمام عیار” (آمریکا-اسرائیل-انگلیس-اروپا و برخی کشورهای عربی)، مخالفان و معترضان خود را زیر نام ” مُزدورانِ ضد انقلاب و تروریست‌های مقیم خارج کشور و حامیان دشمنانِ شکست خورده” تهدید به پیگرد قانونی نمود.

آنچه در این بیانیه آمده، صِرفن یک متن أمنیتی یا «هُشدار حقوقی» نیست؛ بلکه سَندی واضح و گویا از اضطراب عمیق یک ساختار قدرتی می باشد که ۴۷ سال بقای ننگینِ خود را نَه در رضایت اجتماعی، بلکه در تولیدِ ترس، دُشمن‌سازی و گسترش مداوم ماشین سرکوب جست‌وجو کرده است. پُشت واژه‌های پُرطمطراق درباره «پیروزی بر جنگ ترکیبی دشمنان»، می‌توان لَرزش حکومتی را دید که از جامعه خود بیش از هر نیروی خارجی واهمه دارد.

دولت‌های سُلطه طلب و اقتدارگرا همیشه برای پنهان کردن بحران مقبولیّتِ عمومی به اُسطوره «محاصره دائمی» پناه می‌بَرند. در این روایت، مردم ناراضی دیگر انسان‌هائی با مطالبات واقعی نیستند؛ آن‌ها ناگهان به «مُزدور»، «عامل بیگانه»، «تروریست» یا «پیاده‌نظام دشمن» تبدیل می‌شوند. حکومت از این طریق تلاش می‌نماید ریشه ی واقعیِ اعتراضات را از یک سو، نَه در عدم وجودِ آزادی-برابری-عدالت، و از جانب دیگر در وجودِ استثمار، فقر، بیکاری، بی خانمانی، تبعیض و سرکوب، بلکه در «دست‌های خارجی» توضیح دهد. این همان تَرفند کلاسیک همه قدرت‌های متمرکز است: حذف سیاست از جامعه و تبدیل هر مخالفتی به پرونده أمنیتی.

اما تناقض اصلی دقیقن همین‌جاست: اگر “جمهوری اسلامی” واقعن آن‌گونه که ادّعا می‌کند «پیروز» و «مقتدر» است، چرا تا این حدّ از مردم زحمتکش، معترضان، فعالان تبعیدی، نویسندگان و حتا صداهای پراکنده در شبکه‌های اجتماعی وحشت دارد؟ قدرتی که مدام نیازمند تهدید، اعتراف اجباری، پرونده‌سازی و فضای أمنیتی است، در واقع بیش از آنکه نشانه اقتدار باشد، نشانه بحران دائمی و فقدان وِجاهت و مقبولیت می باشد. زیرا حکومت‌هائی که از مردمِ خود اطمینان دارند، جامعه را همچون میدان جنگ اداره نمی‌کنند.

از منظر آنارشیستی، مسئله فقط جمهوری اسلامی نیست؛ مسئله خودِ منطق دولت است. دولت، فارغ از شکل ایدئولوژیکش، نهادی است که بقای خود را از طریق انحصار خشونت، کُنترل روایت و تولیدِ اطاعت تضمین می‌کُند. “جمهوری اسلامی” در ظاهر علیه امپریالیسم غربی شعار می‌دهد، اما در عَمل از همان تکنیک‌هائی استفاده می‌نماید که بسیاری از دولت‌های مُدرن برای مهار جامعه به کار می‌گیرند: نظارت، أمنیتی‌سازی، تبلیغات، ترس‌اَفکنی و ساختن «دشمن داخلی».

بیانیه اخیر همچنین نشان می‌دهد که حکومت دیگر فقط بر قلمرو جغرافیائی اصرار ندارد؛ بلکه می‌خواهد حافظه، زبان و تخیُل سیاسی جامعه را نیز کنترل کند. تهدید مخالفان در خارج از کشور به این مفهوم است که دولت تلاش می‌کند حتا تبعید را از معنای سیاسی تُهی نماید؛ یعنی هیچ فاصله‌ای نباید امکان سخن گفتن آزادانه را فراهم آورد. این همان چهره عُریانِ قدرت مدرن است: حکومتی که می‌خواهد نه‌فقط رَفتار، بلکه روایت واقعیّت را نیز در انحصار خود نگه دارد.

در چنین وضعیتی، زبان رسمی حکومت بیش از آنکه نشانه ی قدرت باشد، نشانه فرسایش است. رژیمی که ناچار است مدام از «دشمنان شکست‌خورده» سخن بگوید، در حقیقت در حال اعتراف غیرمستقیم به شکنندگی خویش است. زیرا دشمن واقعی برای هر ساختارِ اقتدارگرا نَه دولت‌های خارجی، بلکه امکان شکل‌گیری انسان‌هائی خودآگاه، شبکه‌های همیاری و همبستگی مستقل، و جامعه‌ای است که دیگر از زبانِ ترس تبعیت نکُند.

آنارشیسم دقیقن از همین نقطه آغاز می‌شود: اِنکار این اصل که أمنیت باید به بهای اطاعت به دست آید. در برابر دولتی که همه‌چیز را به میدان جنگ تبدیل می‌کند، پاسخ رادیکال نه پناه بُردن به قدرت‌های رقیب جهانی، بلکه ساختن اشکال اُفقی همبستگی، مقاومت و خودسازماندهی-خودمُدیریت اجتماعی است. زیرا تا زمانی که قدرت در قالب دولت، دستگاهِ أمنیتی و سلسله‌مراتب متمرکز بازتولید می‌شود، «دشمن» همواره لازم خواهد بود؛ حتا اگر آن دشمن، اکثریت مطلق خودِ مردم باشند.

واقعیّت جُزاین نیست که خیزش های مُداوم در چند سال اخیر به ویژه جنبش انقلابیِ زن-زندگی-آزادی، شکاف‌هائی جدّی وعمیق بر پیکر این نظمِ سرکوبگر و اقتدارگرا وارد آورد و بارِ دیگر نقاب فاشیستی را از چهره‌اش کنار زَد و نشان داد که قدرتِ “جمهوری اسلامی” نَه هیولای اُسطوره ای و فراطبیعی، بلکه پدیده ای زمینی است؛ و برخلافِ ظاهرش، شکست‌ناپذیر نمی باشد.

بنابراین آنچه هنوز پابرجاست، بیش از هر چیز، تداومِ ترس و پراکندگیِ فرودستان است. مردمی که سال‌ها به سکوت رانده شده بودند، ناگهان دریافتند که «قدرت» موجودی آسمانی نیست، بلکه رابطه‌ای‌ست که می‌تواند گُسسته شود. زیرا هر دولت-ای هنگامی فرو می‌ریزد که مردم نه فقط علیه آن، بلکه بیرون از منطقِ فرمان‌برداری و سلسله‌مراتب، شکل‌های تازه‌ای از همبستگی، همیاری و خودگردانی (خودسازماندهی-خودمدیریتی) را بَنا کُنند.

با این‌همه، هیچ حکومتی تنها با نفرت از میان نمی‌رَود. استبداد زمانی فرو می‌پاشد که مردم، بیرون از منطقِ فرمان‌بُرداری، شکل‌های تازه‌ای از زندگی را بیافرینند: همبستگی به‌جایِ رقابت، خودگردانی به‌جای فرمان، و آزادی به‌جای اطاعت.

آنان که بر تختِ قدرت نشسته‌اند، از مردمِ مُسلّح به آگاهی بیش از هر سِلاحی هراس دارند؛ زیرا دولت، هرقدر هم خون‌ریز و خشن باشد، بدون عادتِ مردم به اطاعت دوام نمی‌آورد.

آینده نَه از آنِ رهبران، نه مُنجیان، و نه دولت‌های تازه است؛ بلکه آینده از آنِ مردمی‌ست که می‌آموزند بدون اَرباب، بدون پیشوا، و بدون زنجیر، جهانِ خویش را خود بسازند.

نَه مُلا! نه شاه! نه جَنگ!

زَن-زندگی-آزادی!