ادامه‌ی گزارش اوّل سُهیل عربی: هنجار سازیِ مرگ (اعدام مصنوعی) + فایل پی دی اف


فصل پنجم: هنجار سازیِ مرگ
(اعدام مصنوعی_ mock execution)

دقایقی پیش از آمار صبح، افسر نگهبان «محمدرضا» را از سلول بیرون خواند:
«عیوضی! بیا، اعزامی.»
«کجا؟»
«دادگاه.»
محمدرضا که هنوز خواب‌آلود بود، ناگهان دچار استرس شد و عینکش را پیدا نکرد؛ در حالی که همیشه جای ثابتی داشت. امیر و مهدی عینکش را به او دادند. در آن لحظات کوتاه، همه تلاش کردیم استرسش را کم کنیم و با روحیه بهتری به نبرد با روسای محکمه بفرستیمش.
رفت.

امیر و مهدی که لحظاتی پیش تلاش می‌کردند استرس محمدرضا را کاهش دهند، حالا خودشان در چنگال تشویش و اضطراب شدید گرفتار شده بودند:
«یعنی چی می‌شه؟»
«حکمش چیه؟»
«بعدش نوبت ما است؟»
این گمانه‌زنی‌ها و نگرانی‌ها تا ظهر ادامه داشت…ظهر، چند دقیقه پس از ناهار، صدای کلید ؛در باز شد. افسر نگهبان محمدرضا را به داخل سلول فرستاد و در را بست.
«شیری یا…؟» پرسش امیر با دیدن چهره محمدرضا نیمه‌کاره ماند.

از چهره‌اش و اشک‌هایی که روی گونه‌هایش جاری بود، معلوم بود. همه به کما رفتیم تا بالاخره گفت:
«محکوم به اعدام شدم!»به او گفتیم این حکم وحشت است، تو جرمی مرتکب نشده‌ای که مستحق اعدام باشی. اما او باور کرده بود که می‌خواهند اعدامش کنند. هر چه تلاش کردیم او را از این کابوس بیرون بکشیم، بی‌فایده بود. امیر و مهدی هم به حال او دچار شدند و به این نتیجه رسیدند که قرار است همه ما را اعدام کنند.نیمه‌شب، حدود ساعت یک بامداد، افسر نگهبان در سلول را باز کرد و مرا خواست. وقتی بیرون آمدم و در پشت سرم بسته شد، پرسید:
«وصیت‌نامه‌ات را نوشتی؟»
گفتم: «بله.»

البته چیز خاصی برای بخشیدن نداشتم. وصیت‌نامه‌ام همان مطالبی است که به‌خاطرشان بازداشت شده‌ام: قیام علیه شکنجه و اعدام. این وصیت من برای عزیزانم بود.پس از حدود یک ساعت به سلول بازگردانده شدم. هم‌سلولی‌هایم، به‌ویژه جوان‌ها، رنگشان پریده بود. داشتند گردن‌هایشان را به راست و چپ، بالا و پایین حرکت می‌دادند.
پرسیدم: «این وقت شب، تمرین تقویت عضلات گردن؟»گفتند: «وقتی از تو پرسید وصیت‌نامه‌ات را نوشتی، فکر کردیم بعد از اجرای حکمت، نوبت ماست. داشتیم گردن‌هایمان را برای طناب آماده می‌کردیم…»به آن‌ها توضیح دادم که این نوعی عملیات روانی برای شکستن روحیه و مقاومت ماست. اما امید دادن در چنین شرایطی واقعاً دشوار بود. در دورانی که هر روز چند نفر اعدام می‌شوند، طبیعی بود که باور نکنند.
با این حال، پس از مدتی ترسشان ریخت. چند روز بعد، وقتی پاسیار به یکی از آن‌ها گفت «حکم اعدامت به‌زودی اجرا می‌شود»، او با آرامش پاسخ داد:
«معراج دادخواهان، سرِ دار است.*»

شکنجه‌گر به سکوت عمیقی فرو رفت.

*با اقتباس از «معراج مردان سرِ دار است»این جمله منسوب به حسین بن منصور حلاج (عارف قرن سوم هجری) است که هنگام رفتن به دار گفت: «معراج مردان سرِ دار است». حلاج که به اتهام «الحاد» و «ادعای الوهیت» (آنَا الحق) محکوم شده بود، مرگ را نه پایان، بلکه اوج وصل و معراج معنوی بازتعریف کرد.در روایت :

تحلیل نمادین:بازپس‌گیری مرگ از دست رژیم: رژیم مرگ را ابزار ارعاب می‌کند؛ زندانی آن را به ابزار افشاگری و معراج بدل می‌کند.
پیوند با سنت تاریخی مقاومت: حلاج قربانی قدرت خلافت بود؛ اینجا زندانیان سیاسی قربانی بسیج، سپاه و ….
این ارجاع، مبارزه را از سطح سیاسی روزمره به سطح عمیق‌تر معنوی-تاریخی ارتقا می‌دهد.
تأثیر روانی بر جلاد: جمله‌ای که قدرت مطلقه را خلع سلاح می‌کند، چون نشان می‌دهد «شما فقط جسم را می‌کشید، اما روح را نه».

■□■

عملیات روانی در قزلحصار (و زندان‌های مشابه) یک سیستم مهندسی‌شده وحشت است که هدفش تولید «زندانی شکسته» پیش از هر چیز است.
به راستی چگونه انسان در دل این ماشین مرگ، همچنان قادر به مقاومت معنادار و جمعی است؟
«معراج سر دار» تبدیل ترس به defi (چالش) است — پیامی که ستمگران را بیشتر از هر اعدامی تهدید می‌کند.این الگوها تکراری و مستند هستند و فراتر از یک زندان، بخشی از معماری قدرت رژیم جور و جهل هستند.

عملیات روانی در زندان‌های ایران، به‌ویژه در مکان‌هایی مانند قزلحصار، بخشی سیستماتیک از استراتژی سرکوب است. هدف اصلی آن نه فقط مجازات جسمی، بلکه شکستن روحیه، اراده و هویت زندانی و ایجاد ترس فراگیر برای جلوگیری از مقاومت جمعی است.
۱. اصول کلی عملیات روانی در زندان‌های سیاسی ایران

این عملیات بر پایه تکنیک‌های شناخته‌شده روانشناختی مانند Learned Helplessness (ناتوانی آموخته‌شده)، Anticipatory Anxiety (اضطراب پیش‌بینی‌شده) و Dehumanization (غیرانسانی‌سازی) بنا شده‌اند. هدف، تبدیل زندان به «ماشین شکست روحی» پیش از اعدام یا آزادی است. روش‌ها شامل ایجاد عدم قطعیت مزمن، تهدید مداوم مرگ، جداسازی عاطفی و نمایش قدرت مطلق جلاد است. این تاکتیک‌ها در گزارش‌های حقوق بشری (هرانا، عفو بین‌الملل) و روایت‌های متعدد زندانیان تأیید شده‌اند.

۲:ایجاد اضطراب پیش‌بینی‌شده (Anticipatory Trauma):

احضار ناگهانی محمدرضا برای «دادگاه» در آمار صبح، بدون اطلاع قبلی. این باعث شوک فوری و جستجوی عینک (نماد کنترل از دست رفته) می‌شود.
هم‌سلولی‌ها ابتدا سعی در آرام کردن او دارند، اما بلافاصله خودشان دچار اضطراب جمعی («بعدش نوبت ما است؟») می‌شوند. این سرایت ترس (contagious anxiety) عامدانه است و پیوند همبستگی را به رقابت یا وحشت فردی تبدیل می‌کند

۳:تهدید مستقیم مرگ و وصیت‌نامه:
پرسش نیمه‌شب افسر: «وصیت‌نامه‌ات را نوشتی؟» یکی از کلاسیک‌ترین تکنیک‌های شکنجه روانی در زندان‌های ایران است. این عمل زندانی را مستقیماً با مرگ روبه‌رو می‌کند، زمان‌بندی شبانه آن خواب و آرامش را مختل می‌کند و حس «هر لحظه ممکن است» را القا می‌نماید.
مشابه اعدام مصنوعی (mock execution) یا نشان دادن حکم اعدام بدون اجرا، که بارها گزارش شده.

۴:تمرین گردن و هنجارسازی مرگ (Normalization of Death):جوانان کمتر از ۲۰ سال که گردن‌هایشان را تمرین می‌دهند تا برای طناب آماده شوند. این مکانیسم دفاعی ناخودآگاه است، اما زندان با تهدیدات مداوم آن را تحریک و تقویت می‌کند.
نتیجه: مرگ از «استثنا» به «روتین» تبدیل می‌شود. انفجارهای جنگ حتی به «خبر خوب» برای بسیاری از قربانیان شکنجه و خفقان بدل می‌گردد.
۵:
بازی انتظار و بلاتکلیفی (Waiting Game):
گمانه‌زنی‌ها از صبح تا ظهر، بازگشت محمدرضا با حکم اعدام، و سپس واکنش زنجیره‌ای (امیر و مهدی هم به حال او دچار می‌شوند). این عدم قطعیت یکی از مؤثرترین ابزارهای ایجاد افسردگی و تسلیم است.
عملیات روانی گروهی و نمایش قدرت:جملاتی مانند «بچه‌ها گرم کنید برای استقبال از یک معاند!» که شکنجه را به نمایش سرگرمی گروهی نگهبانان تبدیل می‌کند. این تحقیر جمعی حس انسان بودن را نابود می‌کند.
۶:اثرات روانشناختی عمیق ترومای جمعی و PTSD مزمن:
زندانیان نه تنها آسیب فردی، بلکه شاهد رنج یکدیگرند که empathy را به منبع درد تبدیل می‌کند.
شکستن مقاومت: هدف اولیه، جلوگیری از همبستگی است. اما روایت عربی نشان می‌دهد که گاهی نتیجه معکوس دارد (تاب‌آوری جمعی).
بازتعریف معنادار توسط زندانی: پاسخ «معراج مردان سر دار است» (منسوب به حلاج) یک مقاومت نمادین است. مرگ را از شکست به پیروزی معنوی و افشاگری تبدیل می‌کند و جلاد را در سکوت فرو می‌برد. این نمونه‌ای از Post-Traumatic Growth  است.

از منظر حقوقی، این صحنه‌ها نقض فاحش اصول بنیادین حقوق بشر و حقوق کیفری است:اصل قانونی بودن جرم و مجازات (nullum crimen, nulla poena sine lege): محکومیت به اعدام برای اتهامات مبهم سیاسی، بدون دادرسی عادلانه.
ممنوعیت شکنجه و رفتارهای تحقیرآمیز (ماده ۷ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی): عملیات روانی، تهدید مداوم اعدام و تحقیر، مصداق شکنجه روانی است.
حق دادرسی عادلانه: انتقال ناگهانی به «دادگاه» بدون وکیل، اطلاع قبلی یا شفافیت، نقض اصول دادرسی منصفانه است.
اعدام‌های گسترده در سایه جنگ، مصداق جنایت علیه بشریت (crimes against humanity) به‌ویژه هنگامی است که هدف، سرکوب سیستماتیک مخالفان سیاسی باشد.

زندان و دار نه ابزار «عدالت» بلکه ماشین سرکوب دولتی و سرمایه‌داری برای حفظ سلطه است. دولت با اعدام و تهدید مداوم، می‌خواهد «ترس» را به عنوان حاکمیت درونی کند و اراده جمعی مقاومت را بشکند.اما آنچه در این فصل رخ می‌دهد، دقیقاً جوهر آنارکوسندیکالیستی است:همبستگی و حمایت متقابل (Mutual Aid): تلاش هم‌سلولی‌ها برای کاهش استرس محمدرضا، و سپس توضیح عملیات روانی به جوان‌ها، نمونه‌ای زنده از همبستگی در برابر قدرت است.
اقدام مستقیم و مقاومت روزمره: پاسخ «معراج مردان سر دار است» یک اقدام مستقیم نمادین است؛ بازپس‌گیری معنایی مرگ از دست جلاد. این همان «propaganda by the deed» (تبلیغ از راه عمل) است که حتی در سلول مرگ ادامه دارد.
رد اقتدار و بازتعریف قدرت: حلاج (که خود قربانی خلافت بود) اینجا نماد مقاومت عرفانی-سیاسی در برابر قدرت مطلقه است. آنارکوسندیکالیسم این را به سطح مبارزه طبقاتی-سیاسی می‌برد: دار، نه پایان، بلکه اوج افشاگری است؛ جلاد را در سکوت فرو می‌برد چون با مرگ آگاهانه، مشروعیت نظام را زیر سؤال می‌برد.
انقلاب از پایین: جوانان کمتر از ۲۰ سال که با تمرین گردن و سپس با جمله حلاج، از قربانی به فاعل مقاومت تبدیل می‌شوند، نشان می‌دهد که آگاهی و اراده جمعی حتی در عمیق‌ترین سلول‌های سرکوب، قابل سرکوب کامل نیست.

حاکمیت واقعی، از پایین و در همبستگی ساخته می‌شود، نه از بالا و با ترس. معراج دادخواهان سر دار، نه پذیرش مرگ، بلکه انکار مشروعیت جلاد و اعلام این حقیقت است که: «شما می‌توانید جسم ما را بکشید، اما نمی‌توانید روح آزادی خواهی را اعدام کنید_توصیف رنج به مانیفست بقا و پیروزی معنوی در دل ماشین مرگ دولتی.

✍️سهیل عربی

فایل پی دی اف گزارش اوّل فصل‌های یکم تا پنجم

حبس×جنگ_سهیل عربی _۱تا۵

منبع: کانال تلگرامی «دادخواهان در بند»

https://t.me/LaVoixDesPrisonniers

Fediverse Reactions
, ,