نویسنده: هاسّه-نیما گُلکار
هدف از این یادداشت، نَه محدود کردن آزادی بیان، بلکه یاری رساندن به پالایش هرچه بیشتر ادبیاتِ رهائیبخش است؛ ادبیاتی که میکوشد از بهکارگیری واژههائی که ــ گاه در اثر نوعی «لغزش زبانی ـ مفهومی» ــ حاملِ بارهای متافیزیکی، اِلهیّاتی یا اقتدارگرایانهاند، پرهیز نماید؛ آن هم در حالی که محتوای فکری گوینده یا نویسنده، بیتردید، نفیِ چنین دستگاههای فکری است.
بدیهی است که میان نقدِ یک واژه و محدود کردن آزادی بیان باید تفاوت قائل شد. هر نویسنده یا رسانهای حق دارد واژگان خود را انتخاب کُند، امّا این انتخابها نیز، همانند هر کُنش اجتماعی دیگر، میتوانند موضوع نقد اخلاقی، اجتماعی و نظری قرار گیرند. اگر رسانهای آنارشیستی مدّعی مبارزه با همهی اَشکال سُلطه و تبعیض است، انتظار میرود زبان آن نیز با همین اصول سازگار باشد. در غیر این صورت، ممکن است ناخواسته همان اُلگوهای تبعیضآمیزی را بازتولید نماید که در سطح سیاسی و اجتماعی با آنها مبارزه میکند.
زبان صِرفن ابزار انتقال اندیشه نیست؛ زبان در شکلدادن به فرهنگ، ارزشها و روابط اجتماعی نیز نقشی بُنیادین دارد. واژهها تنها معنا را منتقل نمیکنند، بلکه تاریخ، ارزشها و مناسبات قدرت را نیز با خود حمل میکنند. از همین رو، نقدِ زبان بخشی جدائیناپذیر از نقدِ قدرت است.
برای نمونه، بهکارگیری دشنامهائی مانند «حرامزاده» و واژههای مشابه، صرفن توهین به یک فرد نیست؛ بلکه میتواند به بازتولید پیشداوریهائی بینجامد که ریشه در سُنتهای دینی، مردسالارانه و تبعیضآمیز دارند. این واژه، بار معنائی خود را بر مبنای نسبت خانوادگی و مقبولیّت دینی بنا میکند و در عمل، «ننگ» یک وضعیت را متوجّه مادر و فرزندی میسازد که هیچ نقشی در انتخاب شرایط تولُد خویش نداشتهاند. از این رو، چنین دشنامی، افزون بر تحقیر مخاطب، نوعی بازتولید ارزشهای زنستیزانه و تبعیضآمیز نیز به شمار میآید.
همچنین، نسبت دادن صفاتِ منفی انسانها به حیوانات ــ با تعابیری مانند «سگ»، «گُرگ»، «خوک»، «کفتار» و مانند آن ــ از منظری اخلاقی و علمی نیز محل تأمُل است. مقصود از نقد این گونه تعبیرها، دفاع احساساتی از حیوانات نیست؛ بلکه نقدِ سنتی زبانی است که حیوانات را به استعارهای برای شرارت، پَستی یا بیرحمی تبدیل مینماید. حیوانات بر پایهی غرایز و نیازهای طبیعی خود رَفتار میکنند و مسئولیت اخلاقی به معنایِ انسانی ندارند. در مقابل، خشونت، ستم و جنایت انسانها محصول انتخاب، ساختارهای اجتماعی، روابط قدرت و مسئولیت اخلاقی آنان است. بنابراین، نسبت دادن این رفتارها به حیوانات، هم تصویری ناعادلانه از آنها میسازد و هم مسئولیت واقعی انسان را از کانون نقد دور میکند.
از این منظر، مسئله صرفن «پاکسازی اخلاقی زبان» نیست و نمیتوان آن را تنها به یک خطای اخلاقی فروکاست. مسئله، آگاهی از این واقعیت است که هر واژه، تاریخی، اقتداری و جهانی از معنا را با خود حمل میکند. واژههائی که از نظر مفهومی مُبهم یا ناسازگارند، میتوانند ناخواسته حامل و بازتولیدکنندهی الگوهای اقتدارگرایانه باشند؛ حتی اگر گوینده یا نویسنده، آگاهانه مخالف آن اقتدار باشد.
اگر آنارشیسمِ خداناباور بخواهد رادیکال باقی بماند، نمیتواند نقد خود را تنها به دولت، سرمایه یا اقتدار سیاسی محدود کند. قلمرو دیگر این مبارزه، زبان است؛ جائی که قدرت نه فقط از راهِ زور عُریان، بلکه از طریق عادت، استعاره و واژگان عمل مینماید. زیرا زبان صرفن جهان را توصیف نمیکند، بلکه در شکلدادن به جهانِ اجتماعی نیز مشارکت دارد. از همین رو، آنارشیسم، بهمثابهی نقد ریشهای قدرت، ناگزیر است زبانِ قدرت و اطاعت را نیز به نقد بکشد.
هر بار که در متنی آنارشیستی از واژههای زنستیز، تحقیرکننده یا حیوانستیز استفاده میشود، پیش از آنکه توهین نماید، معنا تولید میکند. واژههائی که اقتدار مردسالارانه یا تبعیض را طبیعی، بدیهی یا قابلقبول جلوه میدهند، خود شکلی از سلطهاند. از این رو، نقدِ چنین واژگانی نه حاشیهای بر مبارزه، بلکه بخشی از خودِ مبارزه با سلطه میباشد.
جامعهای آزادتر، تنها به اندیشههای رهائیبخش نیاز ندارد؛ بلکه به زبانی رهائیبخش نیز نیازمند است؛ زبانی که کرامتِ انسانها را پاس بدارد، حیوانات را به نمادِ شرارت فرو نکاهد و نقد خود را متوجّه کردار، مسئولیت و مناسبات قدرت سازد، نَه جنسیّت، نَسَب یا دیگر ویژگیهائی که خارج از اختیار افراد است.
بر این پایه، به نظر میرسد بازتولید و عادیسازی زبانِ زنستیز، تحقیرآمیز و استعارههای تحقیرآمیز مُبتنی بر حیوانات یا انسانانگاریِ منفیِ حیوانات، با اصول رهائیبخش و ضدسلطهای که آنارشیسم مُدعی دفاع از آنهاست، سازگار نیست. اگر نقد قدرت قرار است ریشهای باشد، باید زبانِ قدرت را نیز در بر گیرد؛ زیرا آزادی، بدون رهائی از زبانِ سلطه، همواره ناقص و ناتمام خواهد ماند.
زن-زندگی-آزادی!

